تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
موسى عرضه داشت : پروردگارا مكان اين بندهء شايسته كجا است ، شايد من او را ملاقات كنم و از فيض ديدارش بهره‌مند گردم و يا اينكه از نور الهام و يقين او سودى ببرم . خدا وحى كرد : اين مرد را در مجمع البحرين ملاقات مىكنى . موسى عرضه داشت : نشانى در اختيار من بگذار كه مرا به سوى او راهنمايى كند و مرا به او برساند . خدا وحى كرد : راهنماى تو اين است كه يك ماهى بردارى و در زنبيلى بگذارى هر كجا ماهى را از دست دادى آن مرد را بدست آورده‌اى . موسى وسايل سفر خود را آماده ساخت و خدمتگزار خود يوشع بن نون را همراه كرد و زنبيل را به دوش او گذاشت و طبق دستور الهى ماهى را در آن نهاد و به راه افتاد ، درحالىكه مراد او ، مردى بود كه خدا او را به موسى معرفى كرده بود . موسى با خود عهد بست كه در جستجوى او بكوشد و در طلب آن مرد كوتاهى نكند تا به او برسد ، گرچه ايامى بگذرد و سالها سپرى شود . موسى به جوانى كه همراهش بود سفارش كرد كه هرگاه ماهى مفقود شد به من اطلاع بده تا به جستجوى آن مرد بشتابم . آنگاه كه به مجمع البحرين همان مكانى كه خدا وعده كرده بود رسيدند ، خواب بر چشم موسى سنگينى كرد و خوابش برد ، در همان اثناء خواب ، آسمان باريد و ماهى تازه و زنده شد و به حركت درآمد و روح در آن دميده شد و خود را به دريا انداخت . موسى از خواب برخاست و جوان را بيدار ساخت و به او گفت : مهيا شو كه ادامه راه را شبانه طى كنيم ، ولى شيطان جوان را به فراموشى كشاند و نتوانست داستان ماهى را بيان دارد . موسى و جوان مقدارى راه را پيمودند تا اينكه خستگى و گرسنگى بر آنها غلبه كرد . موسى به جوان گفت : غذا را بياور كه ما در اين سفر خسته شده‌ايم . چون يوشع خواست غذا را از زنبيل بيرون آورد ، داستان ماهى و حركت آن به سوى آب به خاطرش آمد و گفت : آيا به خاطر دارى كه به تخته سنگ بزرگى تكيه داديم و خواب شما را ربود ، در همان موقع بود كه ماهى راه آب را پيش گرفت و من فراموش كردم ماجرا را براى شما بازگو كنم و علت اين فراموشى را فقط شيطان مىدانم .
قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 214 | محمد أحمد جاد المولى / زمانى