موسى و خضر عليهما السّلام « * »
موسى در بين بنى اسرائيل بپاخاست و ضمن ايراد خطبهاى آنان را از روزگار گذشته و سرگذشت بنى اسرائيل آگاه ساخت ، بيانات موسى به حدى بنى اسرائيل را تحت تأثير قرار داد كه اشك از ديدگان آنها جارى ساخت و دلهاشان متأثر گشت .
آنگاه كه خطبه موسى پايان يافت ، مردى دامن او را گرفت و گفت : اى رسول خدا ! آيا در ميان زمين كسى از تو داناتر پيدا مىشود ؟
موسى پاسخ داد : نبايد
مگر او بزرگ انبياء بنى اسرائيل و درهم شكنندهء فرعون نبود ؟ مگر موسى صاحب يد بيضاء و عصايى نبود كه به كمك آن دريا را شكافت ؟ ! مگر خدا موسى را به وسيله نزول تورات گرامى نداشت و با او علنى سخن نگفت ؟ ! راستى چه مقامى بالاتر از اين مقام و چه شرافتى بالاتر از اين شرف .
اما خدا به موسى وحى كرد : علم اعظم آن است كه در انحصار يك فرد درآيد و يا مخصوص پيغمبرى گردد . در روى زمين كسى هست كه خدا او را به علمى بيش از علم موسى بهرهمند ساخته و نصيبش از جهت الهام بيشتر از موسى است .
هامش
( * ) . داستان موسى و خضر از سوره كهف ، آيات : 60 تا 82 اقتباس شده است . در اين آيات نام خضر نيامده است بلكه از او به عنوان بندهاى از بندگان ما ياد شده است .« فَوَجَدا عَبْداً مِنْ عِبادِنا »