تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
ثروت بيكران به وى بازگشت ، ولى فرزندان عموى اين جوان چون از مال دنيا بى بهره بودند نسبت به او حسادت كردند و جوان را كشتند و طايفه ديگرى را متهم ساخته و خون او را از اين طايفه مطالبه نمودند . در پى اين حادثه ، آشوب و اختلافى بزرگ به پا شد و در اين گيرودار بنى اسرائيل پناهگاه و مأمنى جز موسى نداشتند . پس نزد موسى عليه السّلام آمده و نزاع خود را مطرح ساختند و از وى خواهش كردند كه حقيقت را آشكار سازد . موسى از خداى خود كمك طلبيد تا مشكل قوم را حل كند . خدا دستور داد : گاو ماده‌اى را سر ببريد و به زبان كشته بزنيد تا زنده شود و از قاتل خود خبر دهد . بنى اسرائيل كه هنوز در گمراهى بودند و نيرو و قدرت خدا براى آنها قابل درك نبود ، گمان كردند كه موسى آنان را مسخره مىكند و افكار آنان را سفيهانه مىداند ، لذا بار ديگر نزد موسى بازگشتند و موسى رو به آنان كرد و گفت : تمسخر ، عادت جاهلان است و من به خدا پناه مىبرم كه از آنها باشم . اگر بنى اسرائيل همان روزى كه رسول خدا آنان را مأمور ساخته بود از دستور او پيروى مىكردند و يك گاو را مىكشتند ، براى آنان كافى بود ولى بنى اسرائيل به بهانه‌جويى و لجاجت خود افزودند و خدا هم كارشان را مشكل‌تر ساخت و نشانه‌هايى براى گاوى كه بايد ذبح كنند قرار داد كه يافتن آن براى بنى اسرائيل مشكل بود . بدون ترديد اين حادثه يك پيشامد فوق العاده و خارج از تصور و درك بنى اسرائيل بود . لذا با حيرت و تعجب پرسيدند : اين گاو چگونه گاوى است ؟ آيا از همين جنس معمول است كه تاكنون ، ما با آن سروكار داشته‌ايم و يا نژاد و مخلوق ديگرى است كه امتياز و مزيت جديدى دارد و مخصوص اعجاز است . خدا راه يافتن گاو را براى آنان توضيح داد : آن ماده گاوى است نه پير و از كارافتاده و نه جوان كار نكرده ، بلكه از جهت سن متوسط است . بنى اسرائيل با بهانه‌جويى از موسى خواستند تا رنگ گاو را نيز براى آنها بيان كند .