دامان ياران خود شد و آنان را در مشكل خويش شريك كرد و با مسالمت و تملق به مشورت با آنان پرداخت .
فرعون در اين مشورت براى تنفر قوم خود از موسى به باطل خود جامه حق پوشاند به خدعه و نيرنگ خود لباس حقيقت و صراحت پوشاند و گفت : اين دو نفر ( موسى و هارون ) جادوگرند و مىخواهند شما را با سحر خويش از سرزمينتان بيرون برانند و خود حاكم بر اين سرزمين شوند . نظر شما چيست ؟
درباريان و ياوران فرعون گفتند : اين دو برادر را نزد خود نگهدار و مأمورين خود را به شهرها اعزام دار تا تمام ساحران زبردست و دانا پيش تو آيند .
فرعون كه مأيوس و درمانده شده بود و مانند غريق به هر دستاويز موهونى چنگ مىزد ، با اين فكر موافقت كرد تا شايد از اين مهلكه خلاصى و نجات يابد .
بسيج ساحران
فرعون در بسيج ساحران سراسر سرزمين خود دستور اكيد داد . اما ترس از شكست ساحران از يكسو و وسوسههاى شيطانى و خاطرات آزرده از سوى ديگر روح فرعون را تحت فشار قرار مىداد ، زيرا فرعون در هراس از زوال قدرت و دولت خود بود و به همين دليل با غرور و غضب به موسى گفته بود : « اى موسى ! آمدهاى كه با سحر خود ما را از سرزمينمان بيرون كنى ؟ »
براستى چرا فرعون مضطرب است ، فرياد مىزند ، روح او پريشان و حرص او فراوان است ؟ ! مگر فرعون همان خداى خودسر نيست ؟ ! مگر داراى قدرت و عزت نيست ؟ ! چگونه مىتواند باور كند در مقابل يك نيروى فوق العاده كه از جانب خداوند به يك بنده شايسته عطا شده عاجز و درمانده شود .
چون ساحران از سراسر مصر جمع شدند ، فرعون به موسى گفت : « وعده گاهى بين ما و خود قرار بده تا در موقع معين در آنجا حاضر شويم نه من خلاف آنان وعده كنم و نه تو » .
موسى عليه السّلام گفت : وعده شما روز عيد ، روز اجتماع مردم و روز زينت آنان ؛ تا حق