خود مىساختند و همانطورىكه وزش باد شاخسار درختان را به بازى مىگيرد ، اينها هم در بازى با عقلها مهارت داشتند . ايشان در اين كار به اوج قدرت و انتهاى شهرت رسيده بودند و يقين داشتند كه برتر از آنان نيست كه به آنان فخر كند .
به همين دليل خواست خدا بر آن قرار گرفت كه قوم فرعون را از همين طريق به ظاهر سحر و جادو عاجز كند و آنان را متحير و مدهوش سازد ، در اين صورت تير جادويشان متوجه خود آنان مىشود و چون در اين كار عاجز شدند ، حجت الهى آشكار و پيروز مىشود .
اين حكمتى است كه خدا در نظر گرفته و معجزه را بدست پيغمبر خود موسى عليه السّلام جارى كرده است . همان فنى كه قوم فرعون در آن مهارت دارند مورد استفاده موسى قرار مىگيرد تا همه ساحران و جادوگران با تمامى نيرو و تلاش خود در اين ميدان مسابقه عاجز گردند و در كارى كه مهارت دارند فرومانند . سپس با مشاهده معجزات ديگر عاجزتر خواهند شد و در اين هنگام است كه اراده الهى حاكم و قوم فرعون مغلوب مىشوند ، زيرا خدا مكر خائنين را خنثى مىكند .
موسى عليه السّلام عصايى را كه خدا نيرويى فوق العاده و حيرتانگيز در آن به امانت گذاشته بود ، به زمين انداخت ناگهان مارى آشكار گرديد . فرعون حيران شد ولى خودخواهى و غرور او با تعجب درهم آميخت و سپس گفت : آيا غير از اين عصا معجزهء ديگرى دارى ؟ !
فرعون پنداشت كه عصا آخرين معجزه موسى است و موسى حتما در برابر ساحران مغلوب خواهد شد ولى موساى پيغمبر دست خود را در گريبان خويش برد و سپس بيرون آورد ، ناگهان شعاعى از آن بوجود آمد كه نور آن چشمها را خيره كرد و اين نور اوج گرفت و پراكنده شد ، به حدى كه به نظر مىرسيد جلوى نور خورشيد را گرفته است .
بعد از اين معجزه قوم فرعون در مقابل موسى مقهور شدند . بيم زوال حكومت و حرص به سلطنت و قدرت ، فرعون را نگران و نيروى معجزهء موسى او را مبهوت ساخته بود و از اوج كبر و غرور به زير افكنده بود و خود را كوچك و بىارزش يافت و فراموش كرد كه خود را خداى بزرگ بىشريك قوم خود مىداند . سپس دست به
قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 186
مساهمون: محمد أحمد جاد المولى
ص١٨٦