تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 178

مساهمون:

ص١٧٨
بدنبال تصميم دختران ، يكى از آنان به پدر گفت « 1 » : « اى پدرجان ! اين مرد را به خدمت خود اجير كن كه بهتر كسى كه بايد به خدمت برگزيد ، كسى است كه امين و توانا باشد » . « 2 » البته كه اين ادعاى حقى بود ، زيرا اين موسى بود كه با وجود ضعف و تنهايى و گرسنگى ، توانست تمامى مردان قوى هيكل را كنار زده و سنگ روى چاه را جابجا كند و با كشيدن آب از چاه گوسفندان آنها را آب بدهد ؟ مگر موسى عليه السّلام آن مرد عفيف و پاكدامنى نيست كه وقتى دختر شعيب پيام پدر خويش را به او رسانيده و او را به منزل دعوت كرد ، موسى از روى حجب و حيا سر خود را به زير افكند و از جلوى دختر رهسپار شد تا چشمش به قامت دختر نيفتد . سخنان دختر گويا آرزوهاى شيرين و افكار ديرين شعيب را تداعى و او را اميدوار و بيدار كرد ، سپس متوجه موسى گشت و گفت : اى موسى ! من ميل دارم كه يكى از اين دو دختر را به ازدواج تو درآورم تا حامى و پشتيبان من باشى ، اما به عنوان كابين او بايد به مدت هشت سال براى من چوپانى كنى و كمر خدمت به من را ببندى و اگر دو سال ديگر به آن افزودى ، منت بزرگى بر من نهاده‌اى و من انتظار آن را از تو دارم ولى اجبارى در كار نيست و به خواست خدا مرا از وفاداران بااخلاص مىيابى . موسى عليه السّلام در سرزمين مدين آواره ، تنها و فرارى است . او دور از دوستان و اقوام خود بسر مىبرد و روحى مضطرب و افسرده دارد ، لذا پيشنهاد پيرمرد همانند آبى كه در ريشه درخت نفوذ مىكند در روح موسى نفوذ كرد و اظهار داشت : « من در رفاقت با سرورى چون شما ، سعادتمند و به كمك شما نيرومند خواهم شد و به مدد شما به عزت مىرسم » . زندگى موسى نزد پيرمرد ، مطلوب او بود ، نهال اميد در زندگى موسى جوانه زد و در نهايت اخلاص و امانت به مدت ده سال در خدمت شعيب ماند و در اين مدت امور پيرمرد با رعايت امينى اندرزگو و حكيمى دانا به خوبى اداره مىشد تا سرانجام موسى
هامش
( 1 ) . برخى مترجمين و مفسرين نام اين دختر را صفورا ذكر كرده‌اند . ( 2 ) . سوره قصص ، آيه : 26« . . . يا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ . . . »