تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦

هجرت موسى عليه السّلام به سرزمين مدين

موسى عليه السّلام ترسان و نگران و با توكل به عنايت پروردگار و درحالىكه مراقب بود كه شناسايى نشود و از خدا مىخواست كه شر ستمگران را از وى بازدارد مصر را به قصد مدين ترك كرد . موسى هشت روز پىدرپى راه پيمود تا به سرزمين مدين ( بين شام و حجاز ) رسيد و در اين سفر ياورى غير از خداى يكتا و همراهى جز لطف و عنايت او نداشت . موسى در اين راه تنها توشه‌اى از تقوى به همراه داشت . او به قدرى راهپيمايى كرده بود كه پوست پاهايش زخمى و خون‌آلود شده بود ، وى براى رفع گرسنگى از علفهاى بيابان تغذيه مىكرد به حدى كه سبزى گياهان از پوست نازك و نحيف شكم او نمايان شده بود . موسى با تمام اين مصائب تنها يك خوشحالى داشت و آن توفيق گريز از فرعون و نجات از دست مأموران و جاسوسان او بود ! چون موسى عليه السّلام به مدين رسيد ديد جمعيتى از مردم براى برداشتن آب از چاهى ازدحام كرده‌اند و بر سر آب كشمكش مىكنند و هركس كه قوىتر و نيرومندتر است زودتر به آب دسترسى پيدا مىكند . موسى عليه السّلام متوجه شد در پشت اين جمعيت انبوه دو زن ايستاده‌اند و گوسفندهاى خود را كنارى زده‌اند تا با گوسفندهاى ديگران مخلوط نگردد ، عجز و ضعف از چهره اين دو زن آشكار است و همچنان منتظرند تا جمعيت از گرد چاه پراكنده شوند تا آنها بتوانند از آب استفاده كنند . روح منصف و غيرت و مردانگى ، موسى را جلو فرستاد و از آن دو زن پرسيد ، كار شما چيست ؟ پاسخ دادند : ما نمىتوانيم از آب استفاده كنيم تا اينكه چوپانها گرد چاه را خلوت كنند زيرا از مزاحمت مردم بيم داريم ، ما در اثر اضطرار براى اين كار آمده‌ايم ، زيرا پدر ما پير و زمين‌گير است . با شنيدن اين سخنان ، موسى به حمايت آنها پرداخت و گوسفندان آنها را آب داد و
قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 176 | محمد أحمد جاد المولى / زمانى