سپس جهت استراحت به سايهاى پناه برد و در اين حال به راز و نياز با خداى خويش پرداخت و از او طلب رحمت و گشايش كرد تا از اين فقر و تنهايى نجات يابد .
اين دو زن پس از بازگشت ، بطور غير عادى و زودتر از هميشه پيش پدر پير آمدند ، لذا پدر از دختران خود علت را پرسيد و خواهران هم جريان را براى او شرح دادند ، خدا هم دعاى موسى را به اجابت رساند و بر او لطف نمود و به پيرمرد الهام شد كه يكى از دختران خويش را به دنبال موسى بفرستد و او را نزد خود بخواند .
يكى از دختران باكمال شرم و حيا پيش موسى عليه السّلام آمد و گفت : « پدرم تو را دعوت كرده تا به منزل ما بيايى تا در عوض سقايت گوسفندان ما به تو پاداشى دهد » . « 1 »
موسى بخاطر اجابت دعوت دختر به همراه وى و به سوى پيرمرد رهسپار گشت و به زودى به آغوش باز و منزل امنى وارد شد ، سپس سرگذشت خود را براى پيرمرد گفت و اسرار نهانى خود را براى او فاش كرد . پيرمرد او را اطمينان داد و گفت : « اينك هيچ مترس كه از شر قوم ستمكار نجات يافتهاى » . « 2 »
موسى عليه السّلام داماد شعيب « 3 » شد
موسى آسودهخاطر در منزل پيرمرد ساكن شد و از رفاقت و انس با پيرمرد خشنود بود . جاى تعجب نيست ، زيرا نور ايمان در هر دو قلب مىدرخشيد و فيض و اخلاص از وجود آن دو مىبارد ، و از اين جهت آن دو مجذوب هم گشتهاند .
جوانمردى و اخلاص موسى عليه السّلام ، بزرگوارى او را نزد پيرمرد و دخترانش آشكار ساخت ، زيرا خدا او را به طبعى بلند و اخلاقى نيكو آراسته ، لذا دختران به جوانمردى موسى و نيرومندى او علاقهمند شدند و از پدر خواستند كه او را نزد خود نگهدارد ، زيرا او مردى پاك و امين است .
هامش
( 1 ) . سوره قصص ، آيه : 25« . . . إِنَّ أَبِي يَدْعُوكَ لِيَجْزِيَكَ أَجْرَ ما سَقَيْتَ لَنا . . . » .( 2 ) . سوره قصص ، آيه : 25« . . . لا تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ . . . » .( 3 ) . حسن بصرى و مالك بن انس معتقدند كه اين پيرمرد همان شعيب پيغمبر است ولى عدهاى مىگويند اين شعيب غير از شعيب پيغمبر است .