شعيب ! آيا دينت فرمان مىدهد كه ما خدايان نياكان خود را كنار گذاريم و به دستور تو به عبادت معبودى ديگر بپردازيم و بطور دلخواه نتوانيم از اموالمان بهرهبردارى كنيم و روش معاملهاى را كه با آن بزرگ و ثروتمند شدهايم كنار گذاريم .
راستى تو كه داراى عقلى سرشار ، فكرى سليم و رأيى استوار هستى ! چگونه ما را از دينى كه با آن انس گرفتهايم و از عقيدهاى كه آن را به ارث بردهايم باز مىدارى ؟ !
شعيب عليه السّلام در مقابل برخورد مردم مدين ، از خود ناراحتى و خشم و كدورت بروز نداد ، بلكه در بحث با ايشان از راه ملاطفت و ملايمت وارد شد ، با زبان نرم درصدد جلب توجه آنان برآمد و خواست تا نظر آنان را از راه مدارا به خود جلب كند . شعيب ارتباط خويشاوندى خود را با مردم مدين يادآورى كرد تا قوم او را بيگانه و دعوت او را از روى غرض نپندارند و سخن او را به نفع و صلاح خويش بدانند .
آنگاه كه شعيب عليه السّلام تمايل اهل مدين را به دعوت خود احساس كرد و گمان كرد كه گوشهايشان براى شنيدن سخنان او آماده شده است ، به آنان اعلام كرد كه برخوردارى از رحمت و عنايت خاص الهى سبب شد كه من از عقايد شما بازگردم و به گمراهى كشيده نشوم و بعلاوه اين امتياز ، مرا از كوتاهى در ابلاغ وحى و سستى در رسالت خود بازمىدارد .
سپس شعيب عليه السّلام به مردم مدين ابلاغ كرد كه وى راهنماى مردم و پيغمبر خدا شده است ، رحمت خدا بر او نازل شده و به آنچه مردم گمراهند راهنمايى شده است . به آنان اطلاع داد كه نمىتواند از انجام دستوراتى كه به او ابلاغ شده و وحى گرديده است ، دست بردارد .
شعيب عليه السّلام به اهل مدين گفت : من شما را در پيروى از دعوت خود مجبور نمىكنم بلكه شما را فقط به طريقى امر مىكنم كه ابتدا بر خود پسنديده باشم . شعيب در ميان مردم به خردمندى و دورانديشى مشهور و معروف بود و از مردم براى پيامبرى خود و راهنمايى آنان مزد و پاداشى درخواست نمىكرد ، تنها مىخواست تا آنجا كه بتواند به اصلاح امور مردم بپردازد .
بدون ترديد هركس واجد چنين شرايطى باشد شايستهء پيروى است و براى
قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 166
مساهمون: محمد أحمد جاد المولى
ص١٦٦