شيوه قوم و غل و غش در معامله بيم دارند ، از انجام عدالت برحذر داشتند و گفتند :
اگر در كيل و وزن كمفروشى نكنند بىشك زندگى شما خراب و تباه مىگردد .
سپس به تكذيب شعيب پرداختند و او را شعبدهباز و جادوگر معرفى كردند و گفتند : اگر او در ادعاى خود صادق است ، صاعقهاى از آسمان بر سر قوم نازل گرداند و عذاب را متوجهشان سازد .
خداى يكتا دعاى شعيب عليه السّلام را به اجابت رساند و به يارى رسول خويش پرداخت و اهل مدين را به گرماى شديدى مبتلا نمود ، به حدى كه تشنگى آنها با آب بر طرف نمىشد و خنكى سايه ، حرارت بدن آنان را كم نمىكرد و سردابها و سقفها از شدت گرماى بدن آنها نمىكاست ، ناچار از ترس گرماى مدين هراسان و نگران فرار كردند ، ولى اين مردم غافل از قضا و قدر خدا به قضاء و قدر او پناه بردند ، زيرا هركجا بروند از عذاب الهى ايمن نمىمانند .
مردم مدين ناگهان در آسمان ابرى را ديدند و تصور كردند كه سايه آن مىتواند آنها را از گرماى آفتاب نجات دهد ، به همين جهت در زير سايه ابر گرد آمدند تا از آن بهرهمند شوند و آنگاه كه همه افراد مجتمع شدند ، آتش و شهاب ابر بر سر آنان باريدن گرفت و غريوى از آسمان به گوششان رسيد و زمين در زير پايشان لرزيد و در اين حال وحشتزده و بدون اينكه راه خلاصى براى خود پيدا كنند ، جملگى هلاك گشتند .
شعيب عليه السّلام با مشاهده عذاب قوم و درحالىكه متأثر و اندوهگين بود ، از آنها روى برگرداند ولى يادآورى كفر و عناد قوم و بىاعتنايى و مخالفت با دعوت و تمسخر او از ناراحتى او كاست و گفت : « اى قوم : من به شما رسالت خود را ابلاغ كردم و براى اتمام حجت شما را پند دادم ( اكنون كه كافر شديد ) پس من چرا بر هلاك كافران غمگين باشم . » « 1 »
هامش
( 1 ) . سوره اعراف ، آيه : 93« وَ قالَ يا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسالاتِ . . . »