رهبرى مردم ، اولويت دارد . چنين شخصى غرض شخصى از دعوت خود ندارد و در وراى تبليغات خويش حاجتى براى خود در نظر نگرفته است .
هشدار شعيب عليه السّلام
شعيب عليه السّلام رسالت و دعوت خود را ابلاغ كرد ولى احساس كرد كه قوم از دعوت وى روى گردانند و اصرار به مخالفت با او دارند ، در صورتى كه شعيب ترديدى در ايشان باقى نگذاشت و حجت را بر آنان تمام كرد ، اما او دريافت كه قوم از روى گمراهى و حسادت و بغض و خودخواهى از دعوت وى سرپيچى مىكنند .
آنگاه كه شعيب فساد عقايد مردم مدين را براى آنان تشريح و كيفر ستمگرى آنان را برايشان بيان كرد و گفتار خويش را با برهان صحيح و دليلهاى آشكار تأييد كرد . قوم به آيين ابلهان پناه بردند و در مقابل دليلهاى روشن شعيب به ياوهگويى پرداختند و گفتند : ما بيشتر حرفهاى تو را نمىفهميم ، گفتار تو راهى به دلهاى ما ندارد و به انديشهء ما نفوذ نمىكند . اى شعيب تو بايد از سرزنش سران قبايل و طوايف دست بردارى ، تو در نظر ما فردى ذليل و ضعيف هستى و ما تنها بخاطر احترام طايفه و قبيلهات از آزار تو خوددارى مىكنيم و گرنه سنگسارت مىكرديم .
شعيب عليه السّلام در مقابل اين تهديد و اتكاء به قدرت قوم ، سر فرود نياورد و در مقابل قوت آنها احساس ضعف نكرد ، بلكه با دعوت حق ، به دفع عقيده باطل آنان پرداخت و ادعاى كذبشان را با منطق آشكار خويش محو ساخت و عزت و شوكت خود را از خدا خواست .
شعيب عليه السّلام خطاب به اهل مدين گفت : اعتبار و عظمت قبيله من ، در برابر خداى يكتايى كه اين اقتدار را به ايشان بخشيده ، هيچ ارزش و اهميتى ندارد ، چرا براى احترام قبيله ، رعايت حال مرا مىكنيد و از آزار من پرهيز مىكنيد ، اما رعايت حق خالق يكتا را نمىكنيد و مرا به حرمت او احترام نمىكنيد درحالىكه رعايت احترام خالق بر مخلوق مقدم است و اگر قصد رعايت مرا داريد ، نبوت و رسالت من سزاوارتر از قوم و قبيلهام است .