حضرت شعيب عليه السّلام « * »
اهل مدين عرب بودند و در سرزمين معان ، در اطراف شام مىزيستند . اين مردم منكر خداى يكتا و قائل به شريك براى او بودند . ايشان خداى يكتا را رد كرده و به پرستش بيشههاى سرسبز و خرم و درختها پرداخته بودند . در معاملات خود با مردم خيانت و غش مىكردند . هرگاه جنسى را مىفروختند كيل و ميزان آن را كم مىدادند و هرگاه جنسى را مىخريدند آن را كامل مىگرفتند و در كيل و وزن مورد معامله ، به خريدار خسارت مىزدند و اين گناه مشخص ايشان بود .
با اوج گرفتن شرك و فساد قوم ، خدا شعيب عليه السّلام را در ميان اين مردم به رسالت برگزيد و معجزات و بيناتى براى تأييد گفتارش به او عطا كرد . شعيب مردم را به پرستش خداى يكتا دعوت و آنان را به عدالت سفارش نمود ، آنان را از كيفر ستمگرى و خيانت در معامله و ظلم و فساد ترساند ، سپس نعمتهاى خدا را براى آنان برشمرد و به آنان يادآورى كرد كه پيش از اين ، عده شما محدود بود و در فقر بسر مىبرديد ولى خداوند شما را ثروت و اولاد عطا نمود .
اهل مدين به سرزنش و تمسخر شعيب عليه السّلام پرداختند و از روى استهزاء گفتند : اى
هامش
( * ) . داستان شعيب از آيات زير اقتباس گرديده است : سوره اعراف ، آيات : 85 تا 93 ؛ سوره شعراء ، آيات : 186 تا 191 ؛ سورهء عنكبوت ، آيات : 36 و 37 .