با مرگ آسمانهاى مقامات ارواح مانند آهن آب شده مىشود ، يعنى تماسك و تمانع ندارند و ازهمگسيخته و گسسته هستند ، چون روح انسانيّت ناطق خارج گشته است و كوههاى انانيّتها مانند پشم زده شده مىشود كه ثبات ندارد و اعضاء بدن نيز مانند پشم زده شده مىشود در فرسوده شدن و از بين رفتن چون روح از آن خارج شده است .
وَ لا يَسْئَلُ حَمِيمٌ حَمِيماً
لفظ « لا يسأل » به صورت معلوم و مجهول خوانده شده ، يعنى هر يك از آنها مشغول خودش مىباشد به نحوى كه هيچ نزديك و خويش از ديگرى نمىپرسد ، يا هيچ كس از نزديكان خويش درخواست نمىكند كه بار گناهان او را بدوش بكشد ، يا عذاب را از او دفع نمايد .
چون مىداند او را از چيزى بىنياز نمىكند يا معناى آيه بنا بر قرائت مجهول اين است كه هيچ كس از حال نزديك و خويش خودش را نمىشناسد ، يا بدان جهت كه گناهكار و نيكوكار و كافر و مؤمن هر كدام داراى علامتى هستند كه از استفسار و پرسش بىنياز مىسازد .
يُبَصَّرُونَهُمْ
لفظ « يبصّرونهم » به صورت مجهول و معلوم خوانده شده و « بصّره » از باب تفعيل به معناى « عرّفه » يعنى او را شناسانيد و به معناى « قطعه » يعنى آن را قطع نمود آمده است .
و از امام باقر عليه السّلام آمده است : آنها را به همديگر مىشناسانند ولى از همديگر سؤال و درخواستى نمىكنند .
يَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ يَفْتَدِي مِنْ عَذابِ يَوْمِئِذٍ بِبَنِيهِ وَ صاحِبَتِهِ وَ أَخِيهِ وَ فَصِيلَتِهِ الَّتِي تُؤْوِيهِ
عشيره و قبيلهاش كه در حوادث و مصائب به آنها پناه مىبرد ، در هر كارى به او پناه مىدادند