كَذَّبَتْ ثَمُودُ وَ عادٌ بِالْقارِعَةِ
روز قيامت « قارعه » ناميده شده ، چون قيامت دلهاى كفّار را با هول و هراس و وحشتهايش مىكوبد .
يا سرهاى آنان را با تازيانههايى از آتش مىكوبند ، پس اين كفّار به تكذيب قيامت و سر انجام و عاقبت خويش نظر كنند تا از تكذيب بازايستند .
فَأَمَّا ثَمُودُ فَأُهْلِكُوا بِالطَّاغِيَةِ
صدا و لرزهى بيش از حدّ ، چنانچه مكرّر گذشت .
وَ أَمَّا عادٌ فَأُهْلِكُوا بِرِيحٍ صَرْصَرٍ عاتِيَةٍ
داستان قوم عاد مكرّر گذشته است ، در سورهى فصّلت و در سورهى قمر بيان باد صرصر گذشت .
سَخَّرَها عَلَيْهِمْ سَبْعَ لَيالٍ وَ ثَمانِيَةَ أَيَّامٍ
در سورهى قمر بيان روزهاى هشتگانه گذشت و قصّهى عاد و ثمود نيز سابقا گذشت .
حُسُوماً
لفظ « حسوم » با ضمّه به معناى شومى و خستگى در كار است و ممكن است جمع « حاسم » به معناى قاطع يا مانع باشد .
و معناى آيه هشت روز شوم ، يا روز متوالى ، يا هشت روزى كه حيات آنان را قطع مىكند ، يا مانع آنها بشود . قمى گفته : ماه به سبب زحل نحس شده بود .
فَتَرَى الْقَوْمَ فِيها صَرْعى
قوم را در آنجا مردگانى مىبينى .
كَأَنَّهُمْ أَعْجازُ نَخْلٍ خاوِيَةٍ
مانند درخت خرماى تو خالى ، آنها را پس از خروج ارواح تشبيه به درخت نخل تو خالى كرد .