سينهاى كه با نور رسالت روشن است ، نبوّت و قلبى كه با روشنايى آن روشن شده است و بر ولايت كه به وسيلهى آن تصرّف در بندگان و دعوت آنان به توحيد محقّق مىشود اطلاق مىگردد .
و لفظ « يد » به وسيلهى تصرّف ، بر قدرت كه مبدأ تصرّف است ، بر صفات لطف و قهر خدا ، بر دو عالم ملكوت عليا و سفلى اطلاق مىشود ، همهى اين معانى در اينجا مناسب است .
وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ
همهى ممكنات كه در عالم طبع و عالم ملكوت واقع شده است .
قَدِيرٌ الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ
چون مرگ از جملهى عدم ملكههاست و عدم ملكه داراى بهرهى ضعيفى از وجود است ، هر چيزى كه بهرهاى از وجود داشته باشد تعلّق خلق و آفرينش به آن صحيح است لذا فرمود :
« خَلَقَ الْمَوْتَ »
وَ الْحَياةَ
مرگ را مقدّم آورد چون مرگ در عالم طبع به وجهى تقدّم طبعى بر حيات دارد ، يا منظور از بيان آفرينش موت و حيات ، تهديد و ترساندن از پيامد انجام كارهاى شرّ و ترغيب در انجام دادن كارهاى خير است و مرگ در رساندن اين مقصود رساتر و بليغتر است .
لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا
در اين آيه اضافه نفرمود :
« أو أسوأ عملا » تا اشاره به اين باشد كه منظور اين است كه انسان عمل خويش را نيكو گرداند و بد بودن عمل از عوارض است و علّت غايى نيست .
و خوب بودن عمل با نيّت خوب و كامل محقّق مىشود و نيّت