تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 9

مساهمون:

ص٩
اين آيات همانطور كه از قمى آمده است و درباره‌ى غزوه‌ى بنى المصطلق در سال پنجم هجرى نازل شده و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به آن غزوه خارج شد ، وقتى از غزوه برگشت بر سر چاهى نزول نمود كه آب آن اندك بود و سيّار هم پيمان انصار بود و جهجاه بن سعيد غفّارى اجير عمر بن خطّاب بود ، هر دو بر سر چاه آمدند و دلوشان را انداختند ، دلو سيّار به دلو جهجاه گير كرد . سيّار گفت : دلو من است جهجاه گفت : دلو من است ، جهجاه سيلى به صورت سيّار زد و از آن خون آمد ، سيّار طائفه‌ى خزرج را ندا زد و جهجاه قريش را صدا كرد ، همه سلاح به دست گرفتند و نزديك بود فتنه واقع شود ، عبد اللّه بن ابىّ صدا را شنيد و گفت : اين صدا چيست ؟ قضيّه را به او گفتند . به شدّت غضبناك شد و سپس گفت : من اين مسير را دوست نداشتم ، من ذليل‌ترين عرب هستم ، من گمان نمىكردم بمانم و چنين چيزى بشنوم و حالم تغيير نكند . سپس به اصحابش رو كرد و گفت : اين عمل و كار شماست ، آنان را به منزلهاى خود راه داديد و با اموالتان كمك كرديد و با جانهايتان حفظ كرديد و گردنهايتان را براى كشته شدن آماده نموديد ، پس او زنان شما را بيوه و كودكانتان را يتيم نمود ، اگر آنان را اخراج مىكرديد عيال غير شما مىشدند ، سپس گفت : اگر ما به مدينه برگرديم ما عزيزها ذليلها را بيرون مىكنيم و زيد بن ارقم كه نوجوان بود در ميان آن جمع سخنان عبد اللّه بن ابى را شنيد و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در وقت گرما زير سايه‌ى درختى نشسته بود و نزد او گروهى از اصحابش از مهاجر و انصار بودند ، زيد آمد و آنچه را كه عبد اللّه بن ابى گفته بود به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله خبر داد . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : شايد تو توهّم و خيال كردى اى نوجوان ، گفت : نه به خدا سوگند ، من توهّم نكردم . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : شايد تو بر آن خشم كردى ، گفت : نه به خدا سوگند من غضبناك نشدم ، فرمود : شايد اشتباه فهميدى گفت : نه به خدا سوگند . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به شقران مولاى خود فرمود : بار شتر را ببندد .
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 9 | سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه ) / رضاخانى / حشمت الله رياضى