ما كودكى و بودى اندر ميان ما « 1 » از زندگانى خويش سالها ؟
19 - و كردى كردار خويش آنك كردى « 2 » و تو از حق ناشناسايى ؟ « 3 »
20 - گفت موسى كه : كردم آن آن گاه و من بودم از نادانان « 4 »
21 - و بگريختم از شما چون بترسيدم از شما ، ببخشود مرا خداوند من حكمى « 5 » و كرد مرا از پيغامبران
22 - و اينست نعمتى كه همى منّت نهى بر من كه بنده گرفتى فرزندان « 6 » يعقوب را
23 - گفت فرعون و كيست خداوند جهانيان ؟
24 - گفت موسى كه : خداوند آسمانها و زمين و آنچه ميان آن هر دو است اگر هستيد شما بىگمانان
25 - گفت فرعون آنان را كه گرداگرد او بودند كه : همى نشنويد كه مىچه گويد ؟ « 7 »
26 - گفت : « 8 » خداوند شما و خداوند پدران شما پيشينگانست « 9 »
27 - گفت فرعون كه : اين پيغامبر شما آنك بفرستادهاند سوى شما ديوانه است
هامش
( 1 ) نه پرورديمت اندر ما كه خوردك و طفل بودى و درنگ كردى اندر ما . ( بو ) - نه بپرورديم ترا اندر ما نوزاده و درنگ كردى اندر ما . ( آ )
( 2 ) بكردى كار تو آنكه كردى . ( بو . آ )
( 3 ) از ناسپاسانى . ( بو ) - از ناسپاس دارانى .
( آ )
( 4 ) آن گناه و من از گم شدگان بودم . ( بو ) - آن ، و من از گم بودگان بودم . ( آ )
( 5 ) حكمت . ( آ . بو )
( 6 ) و آن نيكوى است كه سپاس نهى بر من كه بنده گردانيدى پسران . ( آ ) - و آن نيكوى است كه همى سپاس نهى بر من همان كه بنده گردانيدى پسران . ( بو )
( 7 ) همى نشنويد . ( آ . بو )
( 8 ) گفت موسى . ( آ . بو )
( 9 ) پيشينگان . ( آ ) - پيشينيان . ( بو )