است و آن فرعون ، و اين قصّه بدين كتاب اندر بگفته آمدست و اين جا نيز قدرى بگفته آيد و اين قدر بسنده است تا آيت فرو نگذاشته باشيم . « 1 » امّا اين آيت كه خداى عزّ و جلّ گفت :
وَ قَوْمَ نُوحٍ لَمَّا كَذَّبُوا الرُّسُلَ أَغْرَقْناهُمْ وَ جَعَلْناهُمْ لِلنَّاسِ آيَةً وَ أَعْتَدْنا لِلظَّالِمِينَ عَذاباً أَلِيماً . وَ عاداً وَ ثَمُودَ وَ أَصْحابَ الرَّسِّ وَ قُرُوناً بَيْنَ ذلِكَ كَثِيراً
« 2 » امّا از اوّل كه خداى عزّ و جلّ نوح عليه السّلم را بفرستاد و سوى قوم بوراسب « 3 » فرستاد و ايشان همه بت پرست بودند و اين پنج بت را مىپرستيدند كه خداى عزّ و جلّ از آن حكايت باز مىكند :
وَ قالُوا لا تَذَرُنَّ آلِهَتَكُمْ وَ لا تَذَرُنَّ وَدًّا وَ لا سُواعاً وَ لا يَغُوثَ وَ يَعُوقَ وَ نَسْراً . وَ قَدْ أَضَلُّوا كَثِيراً
. « 4 » و اين پنج بت آن بود كه ايشان ميراث يافته بودند از جمشيد در آن وقت كه جمشيد دعوى خدايى همى كرد و اين پنج بت را بر مثال صورت خويش بتراشيده بود و بجهان اندر فرستاده . آن گاه بور اسب « « 5 » » بيامد و اين جمشيد را بگرفت و اره بر سر وى نهاد و وى را به دو نيم كرد ، و ولايت و جهان را بگرفت ، و پنج بت ميان ايشان بماند و خداى عزّ و جلّ نوح پيغامبر صلّى اللَّه عليه را سوى بوراسب « « 6 » » فرستاد و قوم او و ايشان همه ببت پرستيدن مشغول شده بودند ، و هيچ فرمان نوح نبردند ، و دست از پرستيدن آن پنج بت باز نمىداشتند ، تا نوح عليه السّلم از ايشان بستوه آمد ، و از بهر ايشان از خداى عزّ و جلّ عذاب خواست چنان كه گفت جلّ ذكره :
هامش
( 1 ) و اينجا مقدارى گفته آيد آن نيز بسنده باشد . [ نسخهء « بو » و « صو » را در اينجا عنوان است : « قصه نوح پيغامبر عليه السلم ]
( 2 ) الفرقان 37 - 37
( 3 ، 5 ، 6 ) بنوراسب . ( آ . بو )
( 4 ) نوح 24 - 23