و اين قصّهء نوح عليه السّلم و طوفان و غرقه شدن آن كافران بتمامى در سورهء هود گفته آمدست و اين جايگاه اين قدر تمام باشد ، تا اين آيت فرو نگذاشته باشيم .
و از پس نوح عليه السّلم بسيار ملوكان ديگر بودند اندر عجم « 1 » هر يكى بر لونى ديگر ، و بر دينى ديگر . و پيوسته « 2 » ملوكان زمين از جنسى ديگر بودند و پيغامبران عليهم السّلم از جنسى ديگر بودند .
و نيز از پس اين ملكى فراز رسيد و همه جهان بگرفت و هرگز هيچ ملكى بترازوى و ستم كارتر از وى در جهان نبودند « 3 » و وى را ضحاك گفتند و اين قصّهء وى نيز اكنون گفته آيد .
قصهء ضحاك و هو الازدهاق « 4 »
و چون از طوفان هزار سال بگذشته بود ، و مردمان بسيار گشته بودند و اندرين جهان هيچ ملك نبود كه او را ملك همه جهان بود . پس از پس هزار سال ملكى بيرون آمد نسل او ازحام بن نوح ، و نام آن ملك اژدهاق بود و اين اژدهاق « 5 » جادوى دانست و ملكت همه جهان بجادوى بگرفت .
و وى را از قبل آن اژدهاق خواندند « 6 » كه بر سر دو كتف وى دو پاره « 7 » گوشت برسته بود ، و سر آن گوشت پاره مانند سر « 8 » مار بود ، و او آن را به زير جامه اندر پنهان داشتى و هر آن وقتى كه جامه بر كندى بر چشم « 9 » مردمان چنان آمدى كه آن دو اژدهااند ، و از آن سبب مردم
هامش
( 1 ) اندر زمين . ( بو )
( 2 ) و هميشه . ( بو )
( 3 ) نبود . ( بو )
( 4 ) قصهء ضحاك ملك . ( بو )
( 5 ) ازدهاق بود و ضحاك نيز هم نامش بود واو . ( بو )
( 6 ) از آن قبل ازدهاق گفتند . ( بو )
( 7 ) دو لخت . ( بو . صو )
( 8 ) دو سر . ( بو )
( 9 ) و هر آن هنگام كه جامه از خويشتن باز كردى به چشم . ( بو )