تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 1152

مساهمون:

ص١١٥٢
از وى بترسيدندى . و عرب وى را ضحّاك خوانند . و مغان گويند كه آن ضحّاك مردى بود ستم كاره « 1 » و مذهب‌هاى بد بدين جهان اندر او نهاد ، و ملوكان جهان را جمله بكشت ، و خلق همه جهان را ببت پرستى داشت و كشنده بود ، و بىجرمى خلقان را همى كشتى ، و هرگز بروزگار هيچ ملك چندان خون ريخته نشد كه در روزگاران ضحّاك . و رسم چوب زدن مردمان را و دار كردن و آنچه از اين جنس است همه او نهاد ، و هزار سال پادشاهى براند ، و خلقان جهان جمله از دست وى بستوه آمدند و هيچ خلق را داد ندادى ، و اگر او را با يكى از ملوكان و مهتران خشم گرفتى سپاه بفرستادى و او را بياوردى و حالى بكشتى و هيچ زنهار ندادى . پس خداى عزّ و جلّ خواست كه آن ملكت از وى بستاند . و چون مدت هشتصد سال از ملكت وى گذشته بود و بر آن نسق بظلم و بىداد بسر برده ، آن دو پاره گوشت كه از كتف وى بر آمده بود ريش ببود « 2 » و شب و روز از درد آن مىخروشيدى و فرياد همى خواندى ، و هيچ خلق مداواى آن نمىتوانست كردن . « 3 » پس شبى اندر خواب بديد كه يكى او را گفتى كه آن ريش خويش را بمزغ سر آدمى « 4 » علاج بكن . پس ديگر روز مزغ سر مردم بر آن ريش بر نهاد ، و دردش ساكن‌تر ببود ، و بياراميد . پس هروزى وظيفه بنهاد و دو مرد را بكشتى و مزغ سرشان بر آن نهادى تا بدان آرام همى
هامش
( 1 ) و مغان گويند اين ضحاك بنوراسب بود لكن بنوراسب بايام نوح بود عليه السّلم . و اين ضحاك ملكى ستمكاره بود . ( بو ) ( 2 ) گشته بود . ( بو ) ( 3 ) و هيچ كس آن را حيلت نه دانست . ( بو . صو ) ( 4 ) بمغز سر مرد . ( صو . بو )