روز بر كافران دشخوار « 1 »
27 - و آن روز كه همى گزد ستم كار - يعنى عقبة بن ابى معيط - بر تو دو دست خويش « 2 » و گويد : يا كاشكى مىگرفتمى با پيغامبر راهى
28 - اى واى من كاشكى من نه گرفتمى فلان را - يعنى أميّة بن خلف - بدوستى « 3 »
29 - بدرستى كه گم راه گرد مرا از خواندن - ياد كردن - قرآن « 4 » پس از آن كه آمد به من و هست ديو مردم را يارى ناكننده « 5 »
30 - و گفت پيغامبر كه : اى خداوند من كه گروه من گرفتند اين قرآن را بريده « 6 »
31 - و همچنين كرديم هر پيغامبرى را دشمنى از كافران ، و بسنده است خداوند ترا « 7 » راه نماى و يارى ده
32 - و گفتند آن كسها كه كافرانند : چرا نه فرستاده آمد بر وى قرآن همه بيكى « 8 » چنين كرديم تا بداريم « 9 » بدان دل تو ، و بر خوانديم آن را بسكونت بر خواندنى « 10 »
33 - و نه آرند ترا به هيچ داستانى تانه كه بياريم به تو حق را « 11 » و نيكوتر
هامش
( 1 ) و آن روز كه بشكافد آسمان ابر را و فرو فرستند فريشتگان را فرو فرستادنى .
پادشاهى آن روز براستى مر خدا را باشد و باشد روزى بر كافران سخت دشوار . ( آ )
( 2 ) و آن روز كه بخايد كافر بيدادگر دو دست خويش . ( بو . آ )
( 3 ) به همان را بدوستى . ( بو . صو ) - بهمانان را بدوستى . ( آ )
( 4 ) گم گردانيد مرا از ياد يعنى توحيد . ( بو )
( 5 ) خوار و رسوا كننده . ( بو ) - بجاى مانده و يارى ناكننده .
( آ ) - خوار كننده . ( صو ) خذولا .
( 6 ) سخنى بيهوده . ( آ . بو . صو )
( 7 ) خداوند تو . ( بو . آ ) - و بسست خداى تو . ( صو )
( 8 ) بيكسان . ( بو ) - يكباره . ( آ ) - بيكبار . ( صو )
( 9 ) تا استوار گردانيم . ( صو . آ . بو )
( 10 ) و آهسته فرو فرستاديم آهسته فرستادنى . ( آ . بو )
( 11 ) به تو مثلى مگر بياريم براستى . ( آ . بو )