6 - بگوى كه : بفرستاد آن را آنك داند پنهانى « 1 » اندر آسمانها و زمين ، كه او هست آمرزگار و بخشاينده
7 - و گفتند : چه بود « 2 » اين پيغامبر را كه مىخورد از طعامها ، و مىرود اندر بازارها ؟ چرا نه فرستاده آمد سوى او فريشتهاى تا باشد با او بيم كنندهاى
8 - يا بيوكند « 3 » سوى او گنجى يا باشد « 4 » او را بوستانى تا همى خورد از آن نعمتها « 5 » و گفتند كافران و ستم كاران كه : متابعت مىكنيد مگر مردى او را جادوى كرده « 6 »
9 - بنگر كه چگونه زدند ترا داستانها و بىراه شدند و نه توانند راه بردن « 7 »
10 - با بركة است آنك اگر خواهد كند ترا بهتر از آن بوستانها كه مىرود از زير آن جويها و كند ترا كوشكها
11 - نه كه بدروغ زن داشتند رستخيز و ساختهايم آن را كه بدروغ زن دارد رستخيز آتشى افروخته « 8 »
12 - كه بينند ايشان را از جايگاهى دور شنوند آن را خشمى و بانگ كردنى « 9 »
13 - و چون بيوكنندشان از آن جايگاهى تنگ با يك ديگر
هامش
( 1 ) راز . ( صو . بو . آ )
( 2 ) چون بودست . ( بو ) - چه بودست . ( آ . صو )
( 3 ) يا بيفكندى . ( بو . آ )
( 4 ) يا بباشيدى . ( آ ) - يا بودى . ( صو ) - يا بباشدى .
( بو )
( 5 ) از آنجا . ( آ . صو ) - از آن . ( بو )
( 6 ) بر پى همى برويد مگر مردى جادوى كن . ( آ ) - به دم همى نه رويد مگر مردى جادو كرده را . ( بو )
( 7 ) گم شدند نه توانند به راه آمدن . ( صو . بو . آ )
( 8 ) نك بدروغ داشتند رستخيز را و آماده كرديم آن را كه بدروغ دارد رستخيز را آتش فروزان . ( آ )
( 9 ) خشم آوردى و خروشى . ( آ ) - خشم آوردن و خروشيدن . ( بو )