لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ مَا اكْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ وَ الَّذِي تَوَلَّى كِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذابٌ عَظِيمٌ .
« 1 » گفت تو اين ديگران را حدّ قذف بزن كه من آن مهتران ايشان كه اين كار بزرگ بكردند و اين سخن ايشان نهادند من ايشان را خود عذاب بزرگ كنم .
پس پيغامبر صلّى اللَّه عليه بيرون آمد و صحابه را گرد كرد و اين آيت بر ايشان خواند كه خداى عزّ و جلّ گفت :
إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشِيعَ الْفاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ .
. « 2 » گفت آن كسها كه دوست دارند كه مؤمنان را زشتيها گويند ايشان را عذابيست دردناك اندرين جهان و اندران جهان . و عذاب اين جهان حدّ قذف بود كه فرموده بود .
پس پيغامبر عليه السّلم مردمان را گرد گرد و حسّان بن ثابت را و مسطح را و حمنه را ، هر سه بياوردند و ايشان را حدّ قذف بزدند و اين حديث كوتاه شد .
و حسّان ثابت از ان رنجور شد و در خانه بخفت . پس چون بهتر شد و از خانه بيرون آمد ، روزى صفوان مىآمد و حمايلى در گردن انداخته و اندر راه حسّان را بديد و شمشير بكشيد و زخمى سخت اندر حسّان كرد ، و او را گفت كه من شاعر نيستم و لكن سخن من شمشير باشد . پس مردمان صفوان را بگرفتند و حسّان را از دست وى بستدند . و حسّان را خويشى بود و مردى با زور و قوت بود و بيامد و صفوان را بگرفت و دستهاى او باز پس بست و مىبرد و گفت او را به خانه برم ، اگر حسّان از آن زخم كه خورده است بميرد من صفوان را باز كشم . پس مردمان گفتند كه اين حال معلوم پيغامبر صلّى اللَّه عليه ببايد كرد . پس پيش پيغامبر
هامش
( 1 ) النور 11
( 2 ) النور 19