تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 1444

مساهمون:

ص١٤٤٤
آمدى . و بر پيشانى آن اسب آينه‌اى ساخته بود و روشن كرده ، و هر گه كه آفتاب در آن آينه تافتى هيچ سوار و پياده پيش او بنتوانستى ايستاد . پس بران اسب نشست و برفت و از خشم « 1 » آن كه امير المؤمنين على را پيش او بستوده بودند و وصف او كرده ، اسب مىراند و شعر همى گفت ، و پيغامبر عليه السّلم را و على رضى اللَّه عنه را مىنكوهيد ، و چهار زره و خفتان پوشيده بود و غول « 2 » بر سر نهاده و آهنگ خندق كرد با غلامى چند ، و اندران بيست و هفت روز هيچ كس بمبارزت جنگ نكرده بود مگر تير اندازان كه تير بيك ديگر همى انداختند ، و اين دو تن كه على رضى اللَّه عنه ايشان را بخندق اندر بكشته بود . پس اين عمرو عبد ودّ بيامد تا لب خندق ، و اسب را برانگيخت و اندر خندق جهانيد ، و خواست كه ازان سو بدر رود ، و هيچ جاى نديد كه بيرون توانستى رفتن ، و پس هم بدان جايگاه كه فرو رفته بود باز بيرون آمد . پس امير المؤمنين على بن ابو طالب رضى اللَّه عنه آگاه شد كه عمرو عبد ودّ بجنگ او آمدست ، و برخاست و بيامد ، و قصد خندق كرد . و چون بخندق اندر آمد عمرو بدر رفته بود ، و بران سو خندق بر اسب ايستاده بود . و امير المؤمنين على رضى اللَّه عنه ذو الفقار كشيده بود و سبك بخندق اندر آمد ، « 3 » و ازان ديگر سوى بيرون شد . و عمرو نگاه كرد و يكى را ديد كه مىآمد ، و گفتا تو كيستى ؟ گفت كه منم على بن ابى طالب . عمرو گفتا اين چندين مردى تو مىكنى ، و اين همه نام و آوازهء مردى تو است ؟ گفت آرى . عمرو گفتا اكنون بچه كار آمده‌اى
هامش
( 1 ) پس بفرمود تا آن ملهوت را زين كردند و زخشم . ( بو ) ( 2 ) و مغفر . ( بو . صو ) ( 3 ) على سلاح پوشيده داشت و ذو الفقار پيغامبر صلوات اللَّه عليه بدست گرفته بود سبك بكنده فرو آمد پياده . ( بو )