كه از پيغامبر عليه السّلم و ياران او يكى زنده بمانند . « 1 » و پيغامبر عليه السّلم ياران خويش را گفته بود كه سپاهى بسيار بدين جايگاه آيند چنان كه چشم كار نكند و چشمها بدان خيره بماند و لكن ظفر ما را باشد ، و ايشان همه هزيمت گيرند .
پس چون بيامدند آن سپاه را چنان ديدند بدانست كه « 2 » اين آن سپاه است كه پيغامبر عليه السّلم همى گفت ، و خداى عزّ و جلّ اين آيت بفرستاد :
وَ لَمَّا رَأَ الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزابَ ، قالُوا هذا ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ ، وَ ما زادَهُمْ إِلَّا إِيماناً وَ تَسْلِيماً
. « 3 » گفتا مؤمنان چون اين سپاه بديدند گفتند كه اينست كه خداى عزّ و جلّ و رسول او ما را وعده كرده بودند ، و راست گفت خداى جلّ جلاله و رسول او عليه السّلم ، و نفزود ايشان را مگر ايمان و اسلام . و امّا منافقان چون آن سپاه را بديدند گفتند :
ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلَّا غُرُوراً
. « 4 » گفتند خداى و پيغامبر او نكردند ما را وعده مگر فريب .
پس لشكر گرداگرد مدينه فرو آمدند بكنارهء خندق و آن خندق را همى نگريدند و عجب مىداشتند آن را ، كه آن چنان نديده بودند ، و آنجا همى بودند . و پيغامبر صلّى اللَّه عليه و سلّم و ياران خويش به آن ديگر سو خندق فرو آمده بودند و شب تا روز هيچ نخفتندى .
و گروهى منافقان دستورى خواستند از پيغامبر عليه السّلم و گفتند كه خانهاى ما به نزديكى خندق است و ما را عورتان و فرزندان اندر خانهاند ، و نبايد كه ايشان بخندق اندر آيند و بخانههاى ما در اوفتند . پس پيغامبر
هامش
( 1 ) كسى زنده ماند . ( بو )
( 2 ) پس چون مؤمنان آن سپاه را بديدند دانستند كه . ( بو . صو . آ )
( 3 ) الاحزاب 22
( 4 ) الاحزاب 12