پس مردى نامش زرعه « 1 » لعنه اللَّه و دمر عليه حسين را رضى اللَّه عنه شمشيرى بزد ، و دست چپش بيرون انداخت ، و خواست كه ديگر زند حسين آهنگ وى كرد بيفتاد ، و مردى از پس وى اندر آمد و حربهء بزد بر پشتش و به شكم بيرون آورد ، و حسين جان بداد . الى رحمة اللَّه و رياض الجنة . رضى اللَّه عنه و لعن اللَّه تعالى قاتله و من امر بقتله .
پس سنان النخعى « 2 » لعنه اللَّه فراز آمد و سرش ببريد .
و شمر لعنه اللَّه آهنگ خيمهء زنان كرد و غارت كرد و جامه از زنان همى ربود .
و ايشان بانگ همى كردند . پس عمر بن سعد فراز شد و شمر همى خواست كه على بن الحسين را كه بيمار بود بكشد . پس عمر گفت مه كش . شمر گفت عبيد اللَّه بن زياد لعنه اللَّه مرا فرموده است كه هيچ نرينه از اهل بيت محمد زنده بمگذار . عمر گفت او را پيش عبيد اللَّه بر تا هر چه خواهد كند . پس پيادگان را نيز از آن خيمه باز گردانيدند .
پس شمر لعنه اللَّه سواران را بفرستاد تا اسب بر حسين رضى اللَّه عنه همى راندند تا همهء استخوانهاى وى بشكستند .
پس آنجا فرو آمدند و سر حسين رضى اللَّه عنه بدست خولى بن يزيد بود سوى عبيد اللَّه بن زياد لعنه اللَّه فرستادند . و ديگر روز كشتگان خويش را بگور كرد ، و كشتگان حسين را رضى اللَّه عنه آنجا يله كرد . و زنان را بر اشتران افكند بر پالانهاى خشك . چون اشتران روى بكوفه نهادند و بازگشتند از هوا آوازى شنيدند و كس را نديدند و گفت :
أ ترجو امة قتلوا حسينا * شفاعة جده يوم الحساب
و ديگر بار شنيدند و كس را نديدند كه گفت :
ايها القاتلون جهلا حسينا * ابشروا بالعذاب و التنكيل « 3 »
قد لعنتم على لسان ابن داو * د و موسى و حامل الانجيل
و تن حسين رضى اللَّه عنه سه روز آنجا افكنده بود ، و بدان نزديكى ديهى است عاضريه خوانند مردمان آنجا بيامدند و حسين را بگور كردند ، و خويشان حسين را بگور كردند ، آن گه ديگران را . و اهل بيت را بيك جاى بگور كردند ، و شيعت را بيكجاى .
و خولى سر حسين از پيش بكوفه برد . و ديگر روز عمر بن سعد بكوفه اندر آمد با اسيران آل محمد . و مردمان كوفه چون چنان ديدند همى گريستند . ام كلثوم گفت چرا همى گرييد ؟ ما را مه كشيد و بر ما مه گرييد . پس ام كلثوم سه بيت شعر
هامش
( 1 ) زرعة بن شريك التميمى : ( طبرى )
( 2 ) سنان بن انس بن عمرو النخعى . ( طبرى )
( 3 ) بعد ازين بيت در تاريخ طبرى :كل اهل السماء يدعو عليكم * من نبى و ملك و قبيل