تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 1392

مساهمون:

ص١٣٩٢
بر پشتش و به شكم بيرون آمد ، عبد اللَّه بيفتاد و بمرد . الى رضوان اللَّه . پس عبد الرحمن بن عقيل رضى اللَّه عنه بيرون شد مردى نامش عبد اللَّه عوزه « 1 » لعنه اللَّه تيرى بزد بر شكمش و بشكافت و بكشتش . و با حسين كس نماند مگر پنج تن از برادران وى : عبد اللَّه و عباس و جعفر و عثمان و محمد و محمد بن الحنفيه و عمر بن على بماندند كه آنجا نبودند . و پسر حسن مانده بود نامش قاسم ، و على الاصغر بيمار بود بخيمه اندر خفته بود . پس اين هر پنج برادران بيرون آمدند تا كشته شدند . و قاسم بن الحسن كودك بود يازده ساله از خيمه بيرون آمد شمشير بدست گرفته . حسين گفت باز گرد كه تو كودكى . گفت يا عم به حق پيغامبر كه دست از من بازدارى و برفت ، سوارى اندر آمد و او را شمشيرى بزد و بكشت . پس تيرى بيامد و اسب حسين را بزد و بكشت . و حسين پياده بماند و سست گشته بود از تشنگى ، بنشست ، و هر كى فراز آمد كه او را بكشد انديشه كرد كه چكنم خون وى به گردن ، و بازگشت . و حسين را عليه السلم پسرى بود يك ساله نامش عبد اللَّه آن پسر بگريست حسين را دل بسوخت او را پيش خواست و بر كنار گرفت و همى گريست . تيرى بيامد و بگلوى آن كودك اندر شد و بمرد . حسين رضى اللَّه عنه گفت : انا للَّه و انا اليه راجعون . يا رب مرا برين مصيبتها صبر ده . بر پاى خاست و از تشنگى سست شده بود تا بلب رود فرات برفت بطلب آب . شمر گفت ، ويلكم دست باز مه داريد كه آب خورد كه وى از تشنگى مرده است ، چون آب خورد زنده شود . و حسين آب همى به دهان برد تيرى بيامد و به دهان حسين رضى اللَّه عنه اندر شد . حسين آب از دست بيفكند و آن تير بيرون كشيد و بازگشت ، و خون از دهانش همى آمد و بر در خيمه بيستاد . عمر بن سعد آهنگ كشتن وى كرد . چون عمر بنزديك آمد ، حسين گفت ، تو آمدى بكشتن من . عمر شرم داشت و بازگشت . پس پيادگان را گفت او را گرد اندر گيريد . پيادگان گرد حسين اندر آمدند . حسين بهر حملهء كه بكردى چند تن را بيفكندى . عمر بن سعد گفت شما هرگز مردى ديده‌ايد كه همه اهل بيت او پيش وى بكشته‌اند و او را چندين جراحت كردند و چندين سپاه گرد وى اندر آمدند و او از جان نوميد شده با اين دل مردى كه اين مردست . پس حسين حرب همى كرد با اين پيادگان تا سى و چهار جاى جراحت كردندش بشمشير ، و سى جاى بتير و نيزه ، و خون بسيار از وى برفت ، و تشنگى غلبه كردش . پس شمر لعنه اللَّه و دمر عليه با شش پياده از خاصگان خويش آهنگ وى كردند .
هامش
( 1 ) عبد اللَّه بن حوزه . ( طبرى )