تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 1389

مساهمون:

ص١٣٨٩
پس ديگر روز آدينه بود روز عاشورا دهم از محرم . عمر بن سعد با سپاه بحرب بيستاد ، و بر ميمنه عمرو بن الحجاج كرد و بر ميسره شمر بن ذى الجوش ، « 1 » و خود بقلب اندر بيستاد . و حسين سپاه تعبيه كرد و بفرمود تا آن هيزم گرداگرد خيمه آتش اندر زدند . پس حسين پيش صف اندر آمد چنان كه همه لشكر عمر بن سعد او را بديدند و خطبه كرد ، و گفت : من دانم يا مردمان كوفه كه مرا اين سخن سود نكند و لكن من بگويم حجت خدا را بر شما و عذر خويش را نزد خداى . هر كى داند از شما كه من كيستم خود داند ، و هر كس كه نه داند من پسر دختر پيغامبرم و پسر عم زادهء ويم ، و پدر من نخستين كس بود كه باسلام اندر آمد ، و عم من جعفر طيار است كه كشته شد بفرمان پيغامبر ، و عم پدر من حمزه است سيد الشهدا ، و من و برادر من آنيم كه پيغامبر گفت سيدا شباب اهل الجنة . و ترسايان برسم خرى كه عيسى بر آن نشست همى آن كند كه شما خود دانيد ، و اگر جهودان چيزى از آن موسى بيابند همچنين كنند . و من فرزند پيغامبرم ، و شما بدين بيابان آهنگ كشتن من كرديد ، و نه از خداى ترسيد و نه از روز رستخيز ، و نه از روان پيغامبر شرم داريد . من تا اندر ميان شما ام خون كس نه ريختم ، و خواستهء كس نستدم ، بچه حجت خون من حلال داريد ؟ و من بمدينه بودم بگور جدم ، مرا آنجا دست باز نه داشتيت ، و به مكه آمدم ، مرا بخوانديد ، شما كه اهل كوفه‌ايد مرا نامه كرديد و رسولان فرستاديد ، يكى و دو و ده . اكنون من شما را آن گويم كه موسى گفت قوم فرعون را : ان لم تؤمنوا لى فاعتزلون . اگر به من نگرويد بارى از من زانستر شويد . من نيز مىگويم اگر مرا يارى نكنيد بارى مكشيد تا باز حرم خداى شوم و آنجا بنشينم تا اين جهان بگذرد ، و بدان جهان پديد آيد كه حق كرا بوده است . پس هيچ كس مر حسين را جواب نه داد . حسين گفت الحمد للَّه كه حجت خداى بر شما لازم شد . يكان يكان را آواز داد : يا شبث بن ربعى ، و يا قيس بن الاشعث ، و يا فلان ، و يا فلان ، نه شما نامه كرديد به من و مرا بخوانديد ؟ اكنون مرا همى بكشيد . ايشان گفتند ما نامه نه كرديم به تو . پس حسين نامهاى ايشان بياورد و بايشان نمود . ايشان گفتند ما بيزاريم . پس حسين عليه السلم گفت : اللهم يا وفيى فى كل كربة و عدتى عند كل شدة و قوتى عند كل ملمة ، و جارى فى كل حالة ، انت ولى كل نعمة و منتهى كل رغبة ، اكفنى و فرج عنى برحمتك يا ارحم الراحمين . پس باز صف آمد و بيستاد و چشم همى داشت تا ايشان ابتدا كنند بحرب . مردى
هامش
( 1 ) و جعل عمر على ميمنته عمرو بن الحجاج الزبيدى و على ميسرته شمر بن ذى الجوشن ابن شرحبيل بن الاعور بن عمر بن معاوية و هو الضباب ابن كلاب . ( تاريخ طبرى )
ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 1389 | محمد بن جرير الطبري / حبيب يغمائى