تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 1384

مساهمون:

ص١٣٨٤
كردند ، و رسولان فرستادند ، و از همهء اهل كوفه نامها بستدند سوى حسين ، و گفتند بايد برخيزى و بيايى . و دو رسول بيامد و آن نامهاى مهتران كوفه بخطهاى ايشان بدادند . حسين آن نامها بر عبد اللَّه بن عباس عرضه كرد . عبد اللَّه گفت من صواب نه بينم رفتن تو بكوفه كه ايشان مردمانى غدارند ، و امير المؤمنين پدرت را نه شايستند . حسين گفت ايشان همى گويند دوازده هزار مردم را بيعت كردند . عبد اللَّه گفت بدين حديث غره مشو ، پس اگر چاره نيست كسى را اختيار كن و بفرست ، اگر آن كس ترا فرمان كنند و نامه كس تو باز آيد آن گاه تو بشو . حسين مسلم بن عقيل بن ابى طالب را بخواند و گفت برو و بكوفه شو ، و آنجا پنهان بنشين تا بيعت ما بر تو گرد آيند ، و با ايشان بيعت كن ، و بنگر با تو چندى بيعت كنند ، و از عدد ايشان و نام ايشان مرا آگاه كن تا اگر مرا ببايد آمدن ، بيايم . مسلم از مكه بر نشست با دو تن پنهان از عبد اللَّه بن الزبير ، و بمدينه آمد ، و از آنجا دليل گرفت تا او را بىراه ببرد تا بكوفه ، و اندر راه بسيار رنج رسيد او را از تشنگى . پس مسلم بكوفه آمد و بخانهء مردى فرو آمد پنهان ، و خبر بكوفه اندر افتاد كه مسلم بن عقيل آمده است و همى بيعت حسين بستاند ، و حسين از پس وى همى آيد . و خلق همى آمدند و بيعت همى كردند تا دوازده هزار مرد بيعت كردند . و مسلم نامهء كرد بحسين ، و نامهء آن مهتران بستد به خط ايشان ، و اندر نامه گفتند بايد كه هيچ سستى نكنى بآمدن . و اين نامها با دو رسول بفرستادند يكى قيس بن مسى ( ؟ ) و ديگر عبد الرحمن بن عبد اللَّه . « 1 » و ايشان به مكه شدند و آن نامها بدادند . حسين شاد شد و نامهء مسلم و نامهء مهتران را جواب كرد كه من اينك آمدم . و رسولان بازگشتند . و ديگر روز دو رسول ديگر آمدند و صد و پنجاه نامه بياوردند از مهتران كوفه با سختيها بآمدن ، و گفتند چون اينجا آمدى صد هزار مرد ترا بيعت كنند . حسين ايشان را نيز جواب كرد كه من اينك آمدم . و رسولان بازگشتند . و حسين را نيز به بصره بسيار شيعت بود ، مولاى خويش را نامش سليمان به بصره فرستاد ، و نامه كرد به آن مردمان بصره كه شيعت وى بودند ، و بفرمود كه بكوفه آيند كه من آنجا همى روم . و حسين آهنگ رفتن كرد . و چون اهل كوفه بيعت تمام بكردند مردى بود بكوفه نامش عبد اللَّه بن مسلم بود و از هواخواهان يزيد بود . نامه كرد سوى يزيد كه حسين بن على از مكه برفت و آهنگ كوفه كرد و اگر وى بكوفه آيد كار دشوار شود . و عمر بن سعد نيز نامهء كرد بدين سبب . پس يزيد سرحون را بخواند و او مولاى معويه بود و يزيد او را پرورده بود ، و معاويه با وى بسيار تدبير كردى . يزيد او را گفت حسين بن على از
هامش
( 1 ) قيس بن مسهر الصيداوى و عبد الرحمن بن عبد اللَّه بن الكدن الارحبى . ( تاريخ طبرى )