تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 1383

مساهمون:

ص١٣٨٣
پس آن زن بنزديك معاويه شد و او را ده هزار دينار بداد و يزيد را گفت او را بزنى كن ، گفت من از وى ترسم كه او حسن بن على را بتوانست كشتن ، ما را بچه دارد . و روايت كنند از حسن رضى اللَّه عنه كه او بدان بيمارى اندر كه بمرد ايدون گفت : سقيت السم مرتين و هذه الثلاثة . « 1 » گفت مرا دو بار زهر دادند مر او اين سيم بارست . و چون حسن بمرد چهل و شش ساله بود و مردمان خواستند كه او را هم پهلوى پيغامبر صلوات اللَّه عليه بگور كنند . عايشه آگاه شد ، بر اشتر نشست و بيامد با قوم سپاه ، و حسن را عليه السلم بر جنازه همى آوردند . عايشه گفت همداستان نباشم كه حسن را اينجا بگور كنيد كه اين حجرهء منست . پس مردمان بر عايشه بشوريدند و گفتند تو سخت رويى همى كنى . يك بار بر آن اشتر نشستى و با پدرش روز جمل حرب كردى تا چندان مسلمان اندر عصبيت تو كشته شدند ، و امروز برين اشتر نشستى و با جنازهء پسرش همى حرب كنى ، خود حرمت پيغامبر فراموش كردى . پس مردمان مدينه به دو گروه شدند گروهى شيعت اهل البيت شدند ، و گروهى يار عايشه بودند . و چندان تير بر جنازهء حسن انداخته بودند كه جنازه چون نيستانى بود . پس حسين بن على گفت حسن مرا وصيت كرده است كه اگر چندان كه يك كف خون ريخته مىشود در انك مرا هم پهلوى پيغامبر عليه السلم بگور كنيد ، حرب مكن و مرا بگورستان بر . پس او را بگورستان بردند و بگور كردند .

حديث بيعت حسين رضى اللَّه عنه

پس چون معاويه بمرد و يزيد بنشست او را همه غم اين چهار تن بود كه بيعت نه كرده بودند ، و ايشان بمدينه بودند : يكى حسين بن على بود ، و ديگر عبد اللَّه بن الزبير بود ، و سه ديگر عبد اللَّه بن عمر بود ، و چهارم عبد الرحمن بن ابى بكر بود . و امير مدينه وليد بن عتبه بود . يزيد نامهء كرد با وى كه بيعت من ازين چهار تن بستان . وليد حسين بن على را رضى اللَّه عنه بخواند و گفت بايد كه بيعت كنى . حسين گفت تا ديگران بيعت كنند آن گاه من نيز بيعت كنم . پس حسين بيرون آمد و كس فرستاد و عبد اللَّه بن الزبير را بخواند و با وى تدبير كرد . و چون شب اندر آمد حسين و عبد اللَّه هر دو برفتند و به مكه شدند ، و پنهان شدند ، و عبد اللَّه بن الزبير حسين را گفت بياى تا ما اين جاى بيرون آييم ، و مكه بگيريم . حسين صلوات اللَّه عليه گفت وقت نيست كه ما را اينجا ياران نيستند . و عبد اللَّه بن الزبير به مكه بيرون آمد و خلق بسيار با وى بيعت كردند ، و كارش بزرگ شد ، و خليفت يزيد را از مكه بيرون كرد ، و مدينه نيز بگرفت ، و حسين به مكه پنهان همى بود . پس خبر بمردمان كوفه آمد كه حسين بن على متواريست . گرد آمدند ، و محضرها
هامش
( 1 ) ظاهرا : الثلاثة .