[
متن نسخهء « بورسه » در شهادت حسنين عليهما السلام
رجوع شود بشمارهء 7 ص 1375 ] و چون امير المؤمنين ازين جهان بيرون شد مردمان متحير فروماندند و همه خلق سوى حسن بن على آمدند و گفتند ما با تو بيعت كنيم . و حسن اندران كار بكراهيت بود و لكن چيز نه توانست گفتن . و همه خلق با حسن بيعت كردند و از هر جاى خلق روى بنهادند و بيعت همى كردند تا مقدار چهل هزار مرد گرد آمدند . و آن روز كه خبر كشتن امير المؤمنين على رضى اللَّه عنه - وى معاويه شد بسيار شادى كرد و مردمان را ازان اندوه آمد و از حميت روى [ به ] حسن بن على نهادند تا چندان سپاه بر حسن گرد آمدند كه هرگز بر امير المؤمنين گرد نيامده بودند . و همه سپاه حسن را گفتند ما تن و جان پيش تو فدا كنيم و با معاويه حرب كنيم . حسن گفت پدرم از حرب معاويه چه آورد از بهر چون شما سپاه ، جز آن كه او را بدان زارى بكشتند .
پس از بسيارى كه اين مردمان بگفتند حسن لشكرگاه بيرون زد و يك ماه بلشگرگاه ببود و مردمان شتاب همى كردند و او صبر همى كرد . تا آخر يك ره لشكر برگرفت و روى بشام نهاد . و حسن را عليه السلم هيچ مراد حرب نبود از بهر آنكه اختلاف دل مردم مىدانست . پس قيس بن سعد را بر مقدمه بفرستاد با پنج هزار مرد ، او را گفت بسواد اندر شو ، و خود هر جاى درنگ همى كرد و هيچ مراد حرب نبودش .
و مردمان را دل از وى سرد شد و يكان دو كان همى پراكندند و سوى معاويه همى شدند .
و حسن بسواد اندر آمد و بمداين آمد و آنجا همى بود .
و چون عبد اللَّه بن عباس به كار حسن نگاه كرد دانست كه او را خون مردمان به كار نيايد و به ظاهر حال صلح خواهد كردن . نامه كرد بمعاويه و گفت اگر از من شمار بصره خواهى تا سوى تو آيم . معاويه اجابت كرد . و عبد اللَّه بن عباس سوى معاويه شد . سپاه چون چنان ديدند بر حسن بيرون آمدند و از وى بيستكانى خواستند و بسراى پرده حسن اندر افتادند و او را بكارد زدند و معاويه بمسكن بود جايى بميان شام . پس حسن هم آن گاه رسولى بيرون كرد سوى معاويه و صلح خواست بران كه كار بمعاويه سپارد و با او بيعت كند برين شرط كه او را و همه اهل بيت او را بمدينه فرستد ، و آن خواسته كه اندر بيت المال عراق است بحسن سپارد تا ميان برادران و خواهران خويش قسمت كند و آن پنج بار هزار هزار درم بود ، و خراج دارين نيز او را دهد خاصه ، و لعنت كردن نيز به على رضى اللَّه عنه و لعن لا عنه بردارد . و اين فرزندان امير المؤمنين بازماندند درويش و از امير المؤمنين على رضى اللَّه عنه هفتصد درم ماند ميان اين همه فرزندان .
پس معاويه عبد اللَّه بن عباس را و عبد الرحمن بن سمره را سوى حسن فرستاد تا اين شرطها بر وى گرفتند و حسن بهر چه معاويه خواست اجابت كرد و معاويه نيز اجابت كرد مگر كه گفت لعنت كردن بر على بر نه گيرم مگر چندان كه تو بشام باشى .