تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 1382

مساهمون:

ص١٣٨٢
و اين عهد با حسن بكرد و حسن بيعت كرد معاويه را و همه فرزندان امير المؤمنين . پس سپاه خويش را گرد كرد و گفت كه شما دانيد كه پدر من اندرين كار چند رنج كشيد و آخر بكشتندش ، و شما نيز با من چنين كرديد ، و مرا بكارد زديد ، و من شما را از بيعت خويش بحل كردم هر كجا خواهيد رويد . و حسن عليه السلم برخاست و سوى معاويه شد بمسكن ، و معاويه او را بنواخت و آنچه پذيرفته بود وفا كرد . پس چون حسن بدمشق آمد ، عمرو عاص معاويه را گفت بفرماى تا حسن بن على بر منبر شود و خطبه كند كه او خطبه نداند كردن ، تا مردمان بدانند كه او خليفتى را نشايد . پس معاويه حسن را عليه السلم بفرمود تا بر منبر شد و خطبه نيكو بكرد و پس گفت : ايها الناس ان اللَّه تبارك و تعالى هداكم باولنا و حقن دماءكم بآخرنا و ان الدنيا دول و لكل شيء مدة و اجل ، و انكم ستلومونى على هذه البيعة بذلتها لغير اهلها ، و وضع‌تها فى غير حقها ، و انى اقول كما امر اللَّه تعالى نبيه : و ان ادرى لعله فتنة لكم و متاع الى حين . چون بدينجا رسيد معويه گفت يا محمد فرود آى و معاويه عمر و عاص را گفت ، اين آنست كه تو گفتى كه خطبه نداند كردن . و يك ماه حسن بدمشق ببود پس برفت و بمدينه شد . و معاويه به همه ولايتها كسهاى خويش را بفرستاد . بصره بشر بن ارطاه « 1 » را داد و ولايت مصر بعبد اللَّه بن عامر داد . پس سال چهل و سه مروان بن الحكم را اميرى داد اميرى مكه . و حجاج بن يوسف بدين سال از مادر زاد .

زهر دادن حسن را رضى اللَّه عنه

پس چون حسن رضى اللَّه عنه با معاويه صلح كرد و بمدينه باز آمد با همهء اهل بيت خويش ، معاويه به كار او بر ايستاد تا او را بچه روى هلاك كند چنانك خلق نه داند كه معاويه او را هلاك كرده است . پس نامه كرد سوى زن حسن عليه السلم اسما بنت اشعث بن قيس ، و گفت اگر تو حسن را بكشى من ترا بزنى به پسر خويش دهم يزيد ، و ده هزار دينار ترا دهم . زن گفت من ندانم كه او را بچه بايد كشتن . معاويه دستارچهء زهر آلود بنزديك آن زن فرستاد ، و گفت چون حسن با تو گرد آيد او را بدين دستارچه پاك كن . پس اسما زن حسن آن كار بساخت ، و چون حسن با وى گرد آمد او را بدان دستارچهء زهر آلود پاك كرد ، و آن زهر بحسن اندر بپراكند ، و بدان اندر هلاك شد ، و نيز گويند معاويه شربتى زهر بفرستاد تا حسن را دادند و اندران هلاك شد . و نيز گويند كه آن زن او را سونش داد تا جگر حسن بدان اندر تباه شد تا بمرد .
هامش
( 1 ) بسر بن ارطاة . ( الاصابة )