و امّا عبد الرّحمن بن ملجم « 1 » بكوفه همى بود تا آن شب كه وعده بيامد . و او از محلت بنى كنده بود و مردمان آن محلّت على رضى اللَّه عنه را دشمن داشتندى ، و اندر آن محلّت زنى بود خارجيه و نام او قطامه « 2 » بود و پدر او و برادر او هر دو بحرب نهروان بر دست على رضى اللَّه عنه كشته شده بودند . و عبد الرّحمن ملجم اين زن قطامه را دوست داشتى و او را گفتى « 3 » كه بايد كه تو زن من باشى . اين قطامه گفتا تو كابين من نتوانى داد . عبد الرّحمن گفتا كابين تو چيست ؟ آن زن گفت كه كابين من سه هزار درم است ، و غلامى مغنّى ، و كنيزكى مغنّيه ، و خون على بن ابى طالب . عبد الرّحمن گفت كه اين همه بدهم و على را بكشم . اين زن با على وفا كرد « 4 » كه چون اين همه بدهى و على را بكشى من زن تو باشم .
پس اين زن گفت كه ترا بكشتن على يار بايد ؟ عبد الرّحمن گفت كه اگر باشد شايد . پس آن زن پيش مردى رفت نام وى وردان بود .
و اين وردان از بنى تميم بود ، و اين زن ازو شنيده بود كه اگر من يار يابم على را بكشم . پس اين زن برفت و آن وردان را پيش عبد الرّحمن آورد . و مرد ديگر بود نام وى شبيب بود . پس هر سه بيعت كردند و همى ببودند تا شب وعده .
پس هر سه به مسجد اندر آمدند و عبد الرّحمن و شبيب از پس در
هامش
( 1 ) و رسم مقصوره معاويه آورده است تا راه گذر و نشست سلطان از اين رعيت جدا باشد ، و پيش از معاويه هيچ كس مقصوره نه كرده است . و اما عبد الرحمن بن ملجم المرادى خذله اللَّه ، ( بو )
( 2 ) قطافه . ( بو ) [ قطام ابنة الشجنه . ( تاريخ طبرى ) ]
( 3 ) اين قطافه را بديده بود و بر وى عاشق آمده بود و او را گفت .
( بو )
( 4 ) با وى وفا كرد . ( صو ) - با او قول كرد . ( بو ) ، و متن اشتباه كتابتى است .