ابن ملجم المرادى بود ، و دوم عمرو بن بكر التميمى ، و سه ديگر مبارك ابن عبد اللَّه « 1 » بود . و اين هر سه تن مذهب خوارج داشتند ، و ايشان گفتندى كه در دنيا امام نيست و كس را بر حكم خداى عزّ و جلّ حكم نيست ، و طاعت هيچ كس از مخلوقان واجب نيست ، و اين مردمان همه بر ضلالتاند ، و هر كسى مىگويند كه اميرى من بگيرم .
و اين هر سه تن نشسته بودند و حديث حرب نهروان همى كردند و بر آن كشتگان كه آنجا كشته شده بودند مىگريستند ، و بر على و بر معاويه و بر عمرو عاص رضى اللَّه عنهم لعنت همى كردند ، و همى گفتند كه كاجكى ما ياران را « 2 » يافتيمى تا ما اين هر سه تن را بكشتيمى .
عبد الرّحمن بن ملجم گفت كه اگر من يار يابم من اين هر سه تن را بكشم و اگر هر دو با من يار باشيد ما هر يكى را يكى بكشيم ، و بىشك بهشت بيابيم ، « 3 » تا اين خون ريختن از ميان ايشان و از همه جهان برخيزد . ايشان هر دو گفتند سپاس داريم و با تو يار باشيم و آن چنان كنيم كه تو فرمايى .
عبد الرّحمن بن ملجم گفتا من على را بكشم . عمرو بن بكر گفتا من عمرو عاص را بكشم و مبارك بن عبد اللَّه گفت كه من معاويه را بكشم . پس ايشان هر دو عبد الرّحمن ملجم را گفتند كه تو على را چگونه بكشى ؟
او گفت كه من على را هم چنان بكشم كه ابو لؤلؤ عمر را كشت ، بامداد بگاه به مسجد اندر . ايشان هر دو گفتند كه ما نيز همچنين كنيم و ايشان را همچنين كشيم ، و لكن چنان بايد كه هر سه بيك روز كشته شوند ، تا يكى از ايشان نماند كه آن گه ولايت « 4 » بگيرد .
پس بر آن نهادند كه اين كار به ماه رمضان كنيم تا مزكتها پر انبوهتر
هامش
( 1 ) البرك بن عبد اللَّه . ( تاريخ طبرى )
( 2 ) ياران . ( بو )
( 3 ) به بهشت شويم .
( بو )
( 4 ) كه آن گاه جهان . ( بو )