اللَّه عنه گفت كه شما را بدين « 1 » كار نيست . شما باز گرديد تا من او را به بينم و بگويم « 2 » تا بمراد شما برود . ايشان بازگشتند و مقدار دو هزار مرد بودند از مصر و بصره و كوفه ، و چون بازگشتند از مدينه به دو منزلى بر لب حوضى فرو آمدند .
مقتل عثمان بن عفان رضى اللَّه عنه
پس چون اين غوغا بازگشتند از مدينه ، به دو منزلى بر لب حوضى فرو آمدند و نگاه كردند و از دور جمازهاى ديدند كه مىبرفت ، بشتاب با سلاح .
پس گروهى ازين مردمان غوغا برفتند و آن جمازه را بگرفتند ، و بدين سر حوض پيش غوغا باز آوردند ، و نگاه كردند و غلام عثمان رضى اللَّه عنه بود ، و جمازه هم ازان او بود ، و بداغ او بود . و گفتند كه كجا همى روى ؟ آن غلام گفت ، كه من بمصر همى روم . گفتند كه هيچ نامه دارى ؟ گفتا ندارم . پس وى را بجستند و هيچ نامه نداشت . پس مطهرهاى داشت خشك شده ، پس آن مطهره را برداشتند و نگاه كردند « 3 » و نامهاى اندر آنجا يافتند به مهر عثمان رضى اللَّه عنه و به خط مروان حكم ، و آن نامه را باز كردند و بخواندند و بامير مصر نوشته بودند خليفهء عثمان عبد اللَّه بن سعد بن ابى سرح . و به آن « 4 » نامه اندر نوشته بود كه : اين مردمان كه بكشتن من آمده بودند ايشان را باز گردانيديم ، اكنون چنان بايد كه چون ايشان بخانههاى خويش باز شوند ايشان را به يارى و هر كسى را عقوبتى كنى سخت ، و تنى چند ازيشان بكشى تا
هامش
( 1 ) با اين . ( بو ) - به اين . ( صو )
( 2 ) تا من او را پند دهم . ( بو . صو )
( 3 ) آن مطهره را بدرانيدند . ( بو )
( 4 ) و خط مروان بن الحكم سوى خليفت مصر عبد اللَّه ابن ابى سعد بن ابى سرح و بدان . ( بو )