وى برآمد ، و بروزگار عمر رضى اللَّه عنه كار او چنان قوى نبود .
پس چون سال بسى و پنج رسيد از هجرت ، مردى بيرون آمد نام وى عبد اللَّه بن سبا ، و مذهبى بيرون آورد و آن مذهب را مذهب رجعت خوانند .
و اصل كار عثمان رضى اللَّه كه تباه شد تا او را بكشتند ازين مرد تباه شد .
و سبب اين حديث چنان بود كه اين عبد اللَّه بن سبا مردى بود جهود از زمين يمن از شهر صنعا ، و مردى دانا بود و كتبها بسيار خوانده بود از توريت و انجيل ، و بيامد و بر دست عثمان رضى اللَّه عنه مسلمان شد ، و طمع داشت كه عثمان رضى اللَّه عنه با وى نيكويها كند ، و ولايت دهد ، و او را محترم گرداند . پس عثمان رضى اللَّه عنه التفاتى ازان او نكرد و تمكينى ننهاد . و چون عثمان تمكين او ننهاد او هر جاى مىرفت و « 1 » گله همى كرد و وى را بد همى گفت . پس عثمان رضى اللَّه عنه ازان آگاه شد و وى را از شهر بيرون كرد ، و او برخاست و بمصر رفت ، و علم بسيار عرضه كرد ، و مردمان او را از بهر علم « 2 » نيكو داشتند ، و اندر پذيرفتند ، و اندك اندك مذهب رجعت بيرون آورد و آشكارا كرد از دشمنى عثمان رضى اللَّه عنه .
و اين مذهب چنانست كه گويند پيغامبر عليه السّلم باز اين جهان خواهد آمدن ، و اين آيت را حجّت كنند :
إِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لَرادُّكَ إِلى مَعادٍ
. « 3 » و چون مردمان را بر اين آيت راست بداشت ، گفتا عثمان بناحق نشسته است ، و حق خليفتى على راست ، و عبد الرّحمن عوف خيانت كرد با على كه دست على اندر دست گرفته بود و خليفتى او را سپرده بود ، پس آن گه عثمان را بدين كار اندر آورد ، و
هامش
( 1 ) پس عثمان خود از وى نه انديشيد ، و چون عثمان به دو نگاه نكرد او هر جاى همى رفت و از عثمان . ( بو )
( 2 ) از بهر آن علم . ( بو )
( 3 ) القصص 85