آن ناحيت جمله آب ازان چاه خوردندى ، و چهار پايان آن ناحيت همه را آب ازان دادندى . و سنگى بر سر آن چاه انداخته بود كه چهل مرد توانا به كار بايستى تا آن سنگ از سر چاه برداشتندى ، و دلوى در آن چاه بود كه تا چهل مرد توانا گرد نيامدندى آن دلو پر آب ازان چاه بر نتوانستندى كشيد .
و چون موسى عليه السّلم آنجا برسيد و آن مردمان را ديد بران سر چاه گرد آمده ، و ازان سوتر نگاه كرد ، دو زن را ديد ايستاده و گلّه گوسفندان پيش ايشان ايستاده ، و همه انتظار آن مىكردند كه تا چهل مرد تمام شوند ، و آن سنگ از سر چاه بردارند ، و آب بركشند ، و مردمان و چهارپايان را آب دهند . پس موسى عليه السّلم پيش آن دو زن رفت و گفت شما كيستيد ، و اين جايگاه بچه كار ايستادهايد . آن دو زن گفتند كه ما دختران شعيب پيغامبر عليه السّلامايم و اين گوسفندان را آوردهايم تا آب دهيم ، و اين دلو را چهل مرد به كار بايند تا آب بر توانند كشيد ، و قومى گرد آمدند ، و ما ايستادهايم تا چهل مرد تمام شوند و آب بر كشند و ما نيز گوسفندان را آب دهيم . پس موسى عليه السّلم بسر آن چاه رفت و آن سنگ از سر چاه تنها برداشت و دلو را فرو چاه گذاشت و پر آب كرد و تنها بر مىكشيد ، و آن مردمان و آن دختران شعيب عليه السّلم جمله عجب درمانده بودند از آن قوّت و زور موسى عليه السّلم .
و آن دختران بنزديك سر چاه آمده بودند و تماشاى موسى عليه السّلم همى كردند و بعجب درمانده بودند . و اين دختران را مگر جامهشان كهنه بود و دريده ، و اندامشان پديدار مىآمد . پس موسى عليه السّلم
ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 1277
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص١٢٧٧