از ناحيت كوه سينا آتشى ، « 1 » گفت موسى اهل خويش را كه : بباشيد شما اين جا « 2 » كه من بديدم آتشى ، تا مگر بيارم شما را از آن آگهى يا افروختهاى « 3 » از آتش تا مگر شما گرم شويد
30 - و چون بيامد بخواندند وى را از كنارهء رودخانهاى راست « 4 » اندر جايگاه با بركه ، از درختى كه : اى موسى منم من خداى عزّ و جلّ خداوند جهانيان
31 - و كه بيوكن عصاى تو . و چون بيوكند بديد آن را كه مى جنبيد كه او بود آن مارى بزرگ و برگشت از پس پشت و نه باز نگرست ، « 5 » اى موسى پيش آى و مه ترس ، كه تو هستى از ايمنان
32 - اندر كن « 6 » دست خويش اندر گريبان خويش تا بيرون آيد سپيد از جز پيسى ، و فراهم آر سوى خويش بازوى خويش « 7 » از بيم ، كه اين هر دو دو حجّتاند « 8 » از خداوند تو سوى فرعون و گروه او ، كه ايشان بودند گروهى فاسقان « 9 »
33 - گفت موسى كه : اى خداوند من ، من بكشتم از ايشان تنى را و مىترسم كه بكشند مرا
34 - و برادر من هارون اوست فصيحتر از من به زبان ، بفرست او را
هامش
( 1 ) چون بگزارد موسى اجل را و ببرد كسهاى خويش را بديد از كرانه كوه آتشى .
( بو )
( 2 ) درنگ كنيد . ( آ ) - بباشيد . ( صو )
( 3 ) آگاهى يا نيم سوختهء .
( آ . بو )
( 4 ) از كنارهء دست راست . ( آ ) - از كرانه رود سوى دست راست . ( بو )
( 5 ) پندارى وى مارى است جمنده برگشت روى گردانيده . ( آ ) - گويى آن مارستى جهنده برگشت روى گردانيده . ( بو )
( 6 ) اندر آر . ( آ . بو )
( 7 ) سپيد بى پيسى و فراز آر سوى خويش بغل خويش را . ( آ . بو )
( 8 ) اين دو ترا دو حجت است . ( آ ) - اين دو گانه ترا دو حجتاند . ( بو )
( 9 ) نافرمانان .
( بو ) - تباه كاران . ( آ )