تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 1237

مساهمون:

ص١٢٣٧
و چون سليمان عليه السّلم نمانده بود « 1 » بخت النّصر بيامد و خواست كه بر آن تخت نشيند و چون پاى بر نهاد كه بر شود و ندانست كه چون بر مىبايد رفت ، و ندانست كه سليمان عليه السّلم چگونه بررفتى پس چون پاى بر نهاد آن شير كه در پاى تخت ساخته بودند بطلسم ، دست برآورد و بر پاى بخت النصر زد ، و او را از آنجا اندر انداخت ، و هر دو پاى او بشكست و بيوفتاد ، و فرياد مىكرد ، و مجبّران و جرّاحان بيامدند تا آن پايهاى او در بستند و مدّتها در آن شد تا نيك باز بود و از پس او نيز هرگز هيچ آدمى بر آن نتوانستند شد . « 2 » و امّا آنك گفت : و جفان كالجواب . « 3 » آن حوض باشد . گفتا كه آن كاسهاى ايشان چند حوضها بود بزرگ . « 4 » اما قدور راسيات آن ديكها بود چند كوه كوه ، چنان كه كوهى بزرگ بيك پاره ببريدندى و آن را ديكى ساختندى ، و جايگاه آتش به زير آن ساخته بودندى ، چنان كه هيچ كس آن ديگ را از جاى بنتوانستى جنبانيد ، و اين كاسها و ديگها ديوان پرداخته بودند . و هم بر جاى ديگها بدان پختندى و ديگ از جاى خويش نجنبانيدندى ، و خوردنى هم از آن ببردندى و خرج كردندى و ديگ بر جاى خود
هامش
( 1 ) بر آن تخت نه يارستى شدن و ندانستى نشستن . و چون سليمان عليه السلام بمرد . ( بو ) ( 2 ) آن شير كه پايهء تخت بود يكى دست بزد بر هر دو ساق بخت نصر و هر دو ساق وى بشكست ، و از آن اندر افتاد و بىهوش گشت تا باز مر او را داروها كردند تا پايش درست گشت . و از پس سليمان هيچ كس بر آن تخت نتوانست رفتن . ( آ . بو ) [ در متن جملهء « و مجبران و جراحان بيامدند » در حاشيه است به خط ديگرى و ظاهرا زايد است ] ( 3 ) سبا 13 ( 4 ) آن حوضى باشد كه اندر ميان سراى باشد كه آب اندر وى گرد آيد گفتا غفارهاشان [ عضارهاشان ( آ ) ] چند حوضها بودى بزرگ . ( آ . بو ) [ و رجوع شود به سطر ما قبل آخر ص 1227 ]