تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 1226

مساهمون:

ص١٢٢٦
بنشست و خداى عزّ و جلّ او را هم ملكت داد و هم پيغامبرى ميراث از پدرش داود عليه السّلم ، چنان كه خداى عزّ و جلّ گفت :
وَ وَرِثَ سُلَيْمانُ داوُدَ
. « 1 » و آن ملكت بد و حكم كردن و پيغامبرى بود . و سليمان عليه السّلم بروزگار پدر خليفت پدر بود و خداى عزّ و جلّ او را قضا آموخته بود چنان كه گفت خداى عزّ و جلّ :
فَفَهَّمْناها
. « 2 » و اين بروزگار داود بود عليه السّلم كه داود عليه السّلم هران هنگام كه به حكم كردن بنشستى هر حكمى كه كردى بر سليمان عليه السّلم عرضه كردندى ، چنان كه خداى عزّ و جلّ گفت :
وَ داوُدَ وَ سُلَيْمانَ إِذْ يَحْكُمانِ فِي الْحَرْثِ إِذْ نَفَشَتْ فِيهِ غَنَمُ الْقَوْمِ
. « 3 » خداى عزّ و جلّ حكم بهر دو مضاف كرد ، « 4 » و داود به حكم سليمان عليهما السّلم باز آمد اندرين حكم حرث ، و هر دو را خداى عزّ و جلّ اندرين حكم بپسنديد و گفت :
وَ كُلًّا آتَيْنا حُكْماً وَ عِلْماً
. « 5 » و لكن حكم اين خصومت خاصّ « 6 » مر سليمان عليه السّلم را بود . و اين خصومت آن بود كه آن گوسفندان بكشت آن دهقان اندر رفته بودند و آن كشت و غلّه او بخورده بودند ، و خداى عزّ و جلّ اين قصه بسورة الانبياء بگفته است و ما نيز اين قصهء بتمامى آنجا بگفته‌ايم . « 7 » و خداى عزّ و جلّ سليمان را عليه السّلم ملكتى داده بود چنان كه نه از پيش وى و نه از پس وى هيچ كس را نداده بود . و آن آنست كه سليمان عليه السّلم گفت :
هَبْ لِي مُلْكاً لا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ
. « 8 » پس خداى عزّ و جلّ حاجت وى روا كرد و ملكتى چنان
هامش
( 1 ) النمل 16 ( 2 ) الانبياء 79 ( 3 ) الانبياء 78 ( 4 ) عز و جل بهر دو اضافت كرد . ( آ . بو ) ( 5 ) الانبياء 79 ( 6 ) خاصهء . ( بو . آ ) ( 7 ) و اين قصه بسورة الانبياء گفته آمدست و ما نيز اين قصه آنجايگاه گفته‌ايم . ( آ . بو ) ( 8 ) ص 35