وَ الشَّياطِينَ كُلَّ بَنَّاءٍ وَ غَوَّاصٍ
. « 1 » و سبب هلاك شدن بنى اسرائيل و و با و قحط اندران روزگار داود عليه السّلم آن بود كه داود عليه السّلم خواست كه عدد بنى اسرايل بداند كه تا خود چنداند ، و نقيبان هر سبطى را بخواند و بفرمود تا هر كسى سبط خويش بشمردند ، و داود عليه السّلم آگاه شد از عدد ايشان . و خداى عزّ و جلّ آن از وى نپسنديد . گفت يا داود ندانى كه من وعده كرده بودم ابرهيم را و يعقوب را كه اندر ذريّت ايشان بركة كنم تا چندان شوند كه عدد ايشان كس نداند .
پس خداى عزّ و جلّ او را گفت كه ازين سه عقوبت يكى اختيار كن ؛ يا سه سال قحط ، يا سه ماه دشمن ، يا سه روز مرگ . پس داود عليه السّلم گفت سه سال قحط نتوانم بردن ، و دشمن نخواهيم ، پس مرگ اختيار كرد . و مرگ اندر بنى اسرايل افتاد تا چندان بمردند كه عدد آن خداى عزّ و جلّ داند ، و چنان مرگ در ايشان افتاده بود كه از ايشان هيچ كس بنخواست ماند . پس داود عليه السّلم دعا كرد و گفت بار خداوندا ، ترشى من خوردم و درد شكم بر بنى اسرايل نهادى ! يعنى گناه من كردم و عقوبت بر ايشان نهادى واجب نباشد . پس حق تعالى دعاى داود اجابت كرد و آن و با از ايشان برداشت . « 2 »
قصهء سليمان بن داود عليه السّلام « 3 »
پس چون داود عليه السّلم نماند سليمان بن داود عليهما السّلم بملكت
هامش
( 1 ) ص 37
( 2 ) ترشى من خوردم درد شكم بر بنى اسرائيل واجب آمد ، يعنى گناه من كردم عقوبت بر ايشان واجب كردى . ( بو ) - عقوبت بر ايشان واجب كردى . اين است حديث داود و پيغامبرى و پادشاهى او كه بهرى باز كرديم . اكنون قصهء سليمان گوئيم ان شاء اللَّه . ( آ )
( 3 ) قصهء ملكت سليمان عليه السّلم . ( بو ) - ملكت سليمان عليه السلم . ( آ ) - قصهء سليمان بن داود عليهما السّلام . ( صو )