بر تو نمىدانم . « 1 » پس حق تعالى فريشتهاى بر مثال عالمى پيش وى فرستاد و او را بگفت كه يا داود عيب تو آنست كه تو هيچ كسب نمىتوانى كردن بدست خويش . پس آنكه داود عليه السّلم از خداى عزّ و جلّ اندر خواست تا آهن بر دست وى نرم گردانيد ، و صنعت زرهگرى وى را بياموخت . « 2 » و گروهى اين زره را سليمانى خوانند و آن درست نيست كه سليمان عليه السّلم زره ندانست « 3 » كردن ، و اين زره داود عليه السّلم كرد چنان كه خداى عزّ و جلّ گفت : « 4 »
وَ عَلَّمْناهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَكُمْ لِتُحْصِنَكُمْ مِنْ بَأْسِكُمْ ، فَهَلْ أَنْتُمْ شاكِرُونَ
؟ « 5 » و امّا زندگانى داود عليه السّلم صد و چهل سال بود . و گروهى گويند صد سال بود . و چون از ملكت او « 6 » دوازده سال بگذشت اندر بنى اسرائل و به او طاعون پديدار آمد و بايشان اندر افتاد ، و قحط خاست ، و همه بيشتر هلاك شدند . و داود عليه السّلم به بيت المقدس بود ، و نشست او آنجا بودى و اندران وقت اين مسجد نبود ، و بيت المقدس نبود .
پس « 7 » داود عليه السّلم آنجا كه امروز بيت المقدس است گرد آمد و نماز كرد و دعا كرد تا « 8 » حق تعالى آن قحط و و با و بيمارى از بنى اسرايل برداشت . پس چون دعاى داود عليه السّلم آنجايگاه مستجاب شد و حق
هامش
( 1 ) كه به من اندر هيچ عيب هست . آن عالم گفت نه . ( بو ) - كه چرا هيچ عيب هست .
آن عالم او را گفت نه . ( آ )
( 2 ) تا او را آهن نرم گردانيد و صناعت زره كردن او را بياموخت . ( بو )
( 3 ) نتوانست . ( بو )
( 4 ) تا او را كسب اندر آموخت و آهن بدست او نرم گردانيد و او پيوسته آن زره همى كردى و از آن خوردى چنان كه گفت . ( آ )
( 5 ) الانبياء 80
( 6 ) از مملكت داود . ( آ . بو )
( 7 ) و داود به بيت المقدس بود و نشست آنجا داشتى و آن وقت خود بيت المقدس نبود . پس .
( بو ) - و داود به بيت المقدس بود و نشستنگاه آنجا داشتى و آن گه خود بيت المقدس نبود . پس . ( آ )
( 8 ) آنجا با گروهى گرد آمدند و دعا كردند تا . ( آ )