پس چون آن ابر بدانجا رسيد بيستاد ، و آن ريح العقيم از آنجا بيرون آمد چندان كه خداى عزّ و جلّ گفت :
وَ فِي عادٍ إِذْ أَرْسَلْنا عَلَيْهِمُ الرِّيحَ الْعَقِيمَ
. « 1 » و عقيم آن باشد كه اندرو هيچ منفعت نباشد چنان كه خداى عزّ و جلّ گفت :
ما تَذَرُ مِنْ شَيْءٍ أَتَتْ عَلَيْهِ إِلَّا جَعَلَتْهُ كَالرَّمِيمِ
. « 2 » گفتا اين باد هيچ چيز را كه بوى رسيد دست بنداشت « 3 » كه نه آن را نيست بنكرد چون استخوان پوسيده . و ديگر جاى گفت عزّ و جلّ :
وَ أَمَّا عادٌ فَأُهْلِكُوا بِرِيحٍ صَرْصَرٍ عاتِيَةٍ
. « 4 » گفت قوم عاد را هلاك كرديم ببادى سخت نافرمان ، و عاتى و عاتية نافرمان باشد چنان كه كسى وى را از خويشتن باز نتواند داشتن .
پس آن باد همى آمد و هر چه چهارپاها بودند بيشتر همه را از زمين برداشت و به هوا برد و بر زمين همى زد و پاره پاره مىگشتند . « 5 » پس ايشان چون آن باد را بديدند گفتند كه شكيبايى كنيد « 6 » كه از پس اين باران آيد سخت ، و همه از خانها بيرون آمدند و گوش مىداشتند كه باران آيد ، و آن باد هم چنان سخت مىآمد و ايشان پايهاى خويش بر زمين خشك مىزدند و به آسانى تا زانو به زمين فرو مىشدند .
و هود « 7 » عليه السّلم چنان دانست كه ايشان پيش وى روند و خواهش كنند تا هود دعا كند تا عذاب از ايشان باز گردد . و هيچ كس خود
هامش
( 1 ) الذاريات 41
( 2 ) الذاريات 42
( 3 ) بنه داشت . ( بو )
( 4 ) الحاقة 6
( 5 ) تا هر چه چارپاى بود نخست از زمين برگرفت و به هوا اندر ببرد وانگه از هوا بر زمين بر زد تا لخت لخت شدند . ( بو . آ . صو )
( 6 ) صبر بايد كردن . ( آ )
( 7 ) پس از خانها بيرون شدند و بساده دشت آمدند و آنجا بيستادند و بادها همى آمد .
و پايها بر زمين فرو بردند تا ساق به زمين خشك ، و هود . ( بو ) - پس از خانها بيرون شدند و بساده دشتها شدند ، و آنجا بيستادند ، و باد همى آمد ، و پايها به زمين بردند تا ساقهاشان به زمين خشك . و هود . ( آ )