و در وجه اعراب اين لفظ طبق قرائتهاى سهگانه وجوه ديگرى نيز گفته شده .
[ كَأَمْثالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَكْنُونِ ]
چون درّ و لؤلؤ مكنونند بر آنها مهيّاست .
[ جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ ]
آنچه كه در دار دنيا عمل مىكردند .
[ لا يَسْمَعُونَ فِيها لَغْواً وَ لا تَأْثِيماً ]
در آنجا شنيدن لغو و گناه نيست همانطور كه در دنيا مىشنيدند .
[ إِلَّا قِيلًا سَلاماً سَلاماً ]
هيچ جز سلام و تحيّت و احترام نگويند و نشنوند .
لفظ « سلاما » دوّم تأكيد « سلاما » اوّل است و « سلاما » اوّل مفعول لفظ « قبلا » است .
[ وَ أَصْحابُ الْيَمِينِ ما أَصْحابُ الْيَمِينِ ]
« 1 » اصحاب يمين چه وصف و صفتى دارند ؟
[ فِي سِدْرٍ مَخْضُودٍ ]
در سايهى درختان سدر پرميوهى بىخار « خضد الشّجر » يعنى شاخهى درخت را بريد .
[ وَ طَلْحٍ مَنْضُودٍ ]
و درختان پربرگ سايه دار لفظ « طلح » به معناى درخت بزرگ ، شكوفه و درخت موز آمده است .
و بعضى گفتهاند : آن درختى است كه داراى سايهاى سرد و مرطوب است ، برخى گفتهاند : آن درختى است كه از جهت منظره از
هامش
( 1 ) على بن ابى طالب عليه السّلام و اصحاب شيعته . نور الثقلين ج 5 ص 212 .