و كسى كه حائز كمالات انسان و بر اصحاب يمين سبقت گرفته كه اينان انبيا و اوليا عليهم السّلام هستند او سابق و سبقتگيرنده است .
و به عبارت ديگر : انسان يا قابل ولايت است يا اعراض از ولايت مىكند ، يا نه ولايت قبول مىكند و نه از آن اعراض مىكند .
و اعراضكنندهى از ولايت اگر بر اعراض خويش باقى باشد بر حسب اعراضش بر او حكم مىشود كه او از اصحاب شمال است ، و حكم قبولكنندهى ولايت اين است كه او از اصحاب يمين است ، و غير اين دو گروه اميد امر خدا را دارند .
و قبولكنندهى ولايت يا در بعضى كمالات فعليّت پيدا كرده كه او سابق و سبقتگيرنده است .
يا چنين فعليّتى پيدا نكرده كه او از اصحاب يمين است .
اين تقسيم كه گفته شد بر حسب زندگى دنيا و نظرهاى قاصر است و گرنه يمين ، يا از اصحاب شمال ، و در دنيا نيز حال آنان در نظرهاى بالغ و رسا اين چنين است ، زيرا كسانى كه عواقب و سر انجامها را مىبينند بر انسان چنين حكم مىكنند كه او يا از اصحاب شمال يا از اصحاب يمين ، يا از سابقين است .
پس در نظر كوتاهبينان و قاصرين در دنيا انسان چهار قسم است ، ولى در نظر كاملين در دنيا و آخرت انسان سه قسم است در سورهى مائده در تفسير قول خداى تعالى :
بَلْ يَداهُ مَبْسُوطَتانِ
بيان شمال و يمين گذشت و گفتيم كه دو دست نسبت به خودشان و نسبت به عالم يمين و شمال ناميده مىشوند .
و امّا نسبت به خداى تعالى پس هر دو دست او يمين است .