بدان كه بنىآدم چون بالقوّه جامع جميع نمونههاى موجودات است ، و همين معناى
عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها
مىباشد لذا هر وقت در چيزى فعليّت پيدا كند بر حسب باطن از جنس همان چيز مىشود .
و روى همين اصل است كه گفته شده : انسان بر حسب صورت يك نوع است و بر حسب باطن انواع مختلف است .
و عوالم بر حسب امّهات و اصول سه عالماند :
1 - عالم ارواح خبيث .
2 - عالم ارواح پاك و طيّب .
3 - عالمى كه بين دو عالم واقع است و آن عالم طبيعت است و اين عالمها به منزلهى شخص انسانى است كه در طرف راست او عالم ارواح پاك و طيّب و در شمال او عالم ارواح خبيث قرار دارند ، و انسان كه در بين دو عالم واقع است در هيچ يك از دو عالم متمكّن نيست ، بلكه بر حالت برزخ بين دو عالم باقى است ، هيچ حكمى از احكام دو عالم بر او باز نمىشود .
و آنگاه كه از برزخ بين دو عالم خارج گردد اگر متمكّن در عالم ارواح ناپاك و خبيث شد بر او حكم مىشود كه از آنان است و از اصحاب شمال و اصحاب مشئمه مىباشد ، و اگر در ارواح متمكن گشت حكم مىشود كه از آنان است و او از اصحاب يمين و اصحاب ميمنه است .
و آنكس كه در عالم برزخ و وسط باقى است به چيزى بر آنها حكم نمىشود ، بلكه او از كسانى است كه اميد امر خدا را دارد و اين حالت اغلب مردم است .