تكذيب كردند ، پس تو از تكذيب آنها در تنگنا مباش كه تكذيب عادت و رسم امثال اين كافرين است .
[ وَ قالُوا مَجْنُونٌ وَ ازْدُجِرَ ]
و گفتند : او ديوانه است و او را مىترسانيدند و مىراندند و زجر و ستم بسيار از آنان كشيد .
يعنى به شدّت از خوى و عادت آنها منزجر و ناراحت شد . يا از تهديد به كشتن آنان ناراحت شد .
[ فَدَعا رَبَّهُ ]
پس نوح خداى خويش را خواند .
يعنى پس از آنكه به شدّت ناراحت شد از پروردگارش خواست كه او را يارى كند .
[ أَنِّي مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ ]
بار الها من سخت مغلوب قوم شدهام تو مرا يارى فرما .
[ فَفَتَحْنا أَبْوابَ السَّماءِ ]
پس درهاى آسمان را بازگشاديم .
و لفظ « فتحنا » « فتّحنا » با تشديد خوانده شده است .
[ بِماءٍ مُنْهَمِرٍ ]
آبى كه دائما مىريزد و قطع نمىشود با آبى سخت با روز ( سيلابى از آن فروريختيم ) .
[ وَ فَجَّرْنَا الْأَرْضَ عُيُوناً ]
و در زمين چشمههاى جارى ساختيم . لفظ « عيونا » تميز است و مفعول و محوّل به تميز شده است .
[ فَالْتَقَى الْماءُ ]
آب آسمان و آب زمين با هم التقا پيدا كردند .
[ عَلى أَمْرٍ ]
بر هلاكت قوم .
[ قَدْ قُدِرَ ]
در عالم قدر .
يعنى در عالم قدر ، يا مقصود ميزان آبى است كه خداوند آن را مقدّر نموده است ، يعنى تساوى دو آب ، يا زيادى آن دو ، يا مقصود مقدار