خليفهى من و امام بعد از من است ، وقتى فجر نزديك شد هر يك از ما در خانهاش نشست و منتظر بود ستاره در خانه او سقوط كند ، طمعكارترين قوم در اين مورد ابى العبّاس بود ، وقتى فجر طلوع كرد ستاره از هوا جدا شد و در خانهى علىّ بن ابى طالب سقوط كرد .
پس رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به على عليه السّلام فرمود : يا علىّ سوگند به كسى كه مرا به نبوّت مبعوث نمود وصى بودن و خلافت و امامت بعد از من بر تو واجب شد .
پس منافقين ( عبد اللّه بن أبى و اصحابش ) گفتند : محمّد صلّى اللّه عليه و آله در محبّت به پسر عمويش گمراه شد و در اين ساعت جز با هوا و هوس سخن نمىگويد ، پس خداى تعالى اين آيه را نازل نمود . . . تا آخر حديث « 1 » .
[ إِذا هَوى ]
سقوط و غروب كرد ، يا بالا رفت و بلند شد ، چون در هر دو استعمال مىشود .
[ ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ ]
اى قريش صاحب شما محمّد صلّى اللّه عليه و آله گمراه نشده است .
[ وَ ما غَوى ]
و از طريق حقّ در اعمال و اقوال ظاهرى و در علوم و عقائد باطنى گمراه نشده است .
[ وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى ]
و سخن گفتن او به قرآن يا به ولايت يا به مطلق آنچه سخن مىگويد ، يا به احكام شرعى از روى هوا و هوس و بدون امر پروردگار نيست .
هامش
( 1 ) تفسير نور الثقلين ج 5 ص 145