يعنى اين گفتهى كفّار كه تو مجنون يا ساحر ، يا كاهن ، يا شاعر هستى قبل از تو در مورد رسولان پيشين نيز بوده است كه به آنها ساحر يا مجنون مىگفتند .
[ أَ تَواصَوْا بِهِ ]
آيا اولين و آخرين در حقّ رسول به همديگر سفارش كردهاند كه چنين سخنانى بگويند ؟
[ بَلْ هُمْ قَوْمٌ طاغُونَ ]
بلكه آنها قومى طاغى بودند و مقتضاى طغيان و سركشىشان عدم انقياد و تسليم نسبت به حقّ تعالى است .
[ فَتَوَلَّ عَنْهُمْ ]
پس از آنكه اتمام حجّت كردى و آنها اصرار بر انكار داشتند ديگر با آنان مجادله نكن و از آنها روى برگردان .
[ فَما أَنْتَ بِمَلُومٍ ]
تو پس از اين ديگر مورد سرزنش واقع نخواهى شد .
[ وَ ذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرى تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِينَ ]
پس اين مطلب را به آنها يادآورى كن ، كه ياد آورى به مؤمنين نفع مىرساند اگرچه كافران و منافقان از آن بهرهمند نگردند .
در اخبار متعدّد آمده است : وقتى مردم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را تكذيب كردند خداى تعالى قصد كرد همهى اهل زمين را هلاك سازد جز على عليه السّلام ، پس فرمود :
فَتَوَلَّ عَنْهُمْ فَما أَنْتَ بِمَلُومٍ
سپس بدا حاصل شد و به مؤمنين رحم نمود ، سپس به پيامبرش فرمود :
وَ ذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرى تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِينَ
« 1 » .
از علىّ عليه السّلام آمده است : وقتى آيهى
فَتَوَلَّ عَنْهُمْ
نازل شد كسى از ما نبود مگر آنكه يقين به هلاك نمود ، ولى آنگاه كه آيهى « و
هامش
( 1 ) روضة الكافى و تفسير نور الثقلين ج 5 ص 131