آنگاه زنش با آوايى [ به او ] آورد و بر چهرهاش چك زد و گفت [ چگونه فرزند بزايم كه من ] پير زنى هستم .
[ فرشتگان ] گفتند پروردگارت چنين فرموده است ، كه او فرزانهى داناست .
گفت اى فرشتگان كار و بار شما چيست ؟
گفتند ما به سر وقت قومى گنهكار فرستاده شدهايم .
تا بر آنان سنگوارهاى از گل فروباريم .
كه [ هر يك ] از جانب پروردگارت نشان كرده است [ و ] خاص تجاوزكاران است .
آنگاه هر كس از مؤمنان را كه در آنجا بود [ از آنجا ] بيرون برديم .
چندانكه در آنجا جز خانهاى از آن مسلمانان نيافتيم .
و در آنجا نشانهاى براى كسانى كه از عذاب دردناك مىترسند ، باقى نهاديم .
و در مورد موسى ، آنگاه كه او را با حجّتى آشكار به سوى فرعون فرستاديم .
سپس رو به سپاه خويش برگشت و گفت [ او ] جادوگر يا ديوانه است .
سر انجام او و سپاهيانش را فروگرفتيم ، سپس آنان را به دريا انداختيم و [ غرقه ساختيم ] ، و او نكوهيده بود .
تفسير
[ هَلْ أَتاكَ حَدِيثُ ضَيْفِ إِبْراهِيمَ الْمُكْرَمِينَ ]
اى رسول ما آيا حكايت مهمانان گرامى ابراهيم و فرشتگان به تو رسيده است . اين آيه كلام مستأنف است براى تهديد كسانى كه از مبدأ يا رسول يا ولايت اعراض مىكنند .
[ إِذْ دَخَلُوا عَلَيْهِ فَقالُوا سَلاماً قالَ سَلامٌ ]
هنگامى كه آنها بر او وارد شدند و سلام گفتند و او جواب سلام گفت . شرح اين دو كلمه در سورهى هود گذشت .
[ قَوْمٌ مُنْكَرُونَ ]
ابراهيم در دل خود گفت : اينان قومى ناشناخته براى من هستند . يا گفت : شما قومى ناشناخته هستيد و من شما را نمىشناسم .